پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

کون شروین و کیر امین




با سلامممن شروينم واينم يه خاطره ي سكسي كه اميدوارم خوشتون بياد.....
من از بچگي كون تپلي داشتم وسفيد و خشگل بودم، به همين خاطر خيلي از بچه هاي محل دنبالم بودند تا منو بكنن، ولي من مخالفت ميكردم وميزدم زير گريه و در ميرفتم. اما يكي از بچه ي زرنگ گولم زد و از بچگيم سو ءاستفاده كرد، اولش با من دوست شد وبعد كارمو ساخت. بي شرف چنان كير كلفتي داشت كه كونم پاره شد وبه شدت خون اومد...وچنان دردي كشيدم كه ديگه از ترس اون پسره از خونه بيرون نزدم وهمش ميترسيدم كه به بقيه بگه منو كرده، واسمم بد دربره ...
خلاصه بعد اون ماجرا خونه نشين شدم و تنها رفيق و يار غارم شد امين. كه پسر عموم بود وهمسن وسال بوديم وخيلي همديگرو دوست داشتيم. وقتي 15 سالم شد امين يه فيلم سكسي نشونم داد كه باعث شد شهوتم فعال بشه.. از همون اوايل بلوغ فهميدم كه تمايلي به دخترهاندارم و دلم ميخواست با پسرها باشم و كون بدم ،اما اون تجربه ي تلخ باعث شد كه سمت هيچ پسري نرم.ولي شهوت لا كردار كاري باهام كرد كه مجبور شدم خيار بكنم تو كونم تا آبم بياد وحال كنم. از بس خيار كرده بودم تو كونم كونم حسابي گشاد شده بود ،طوري كه تو اوج شهوت دستمو مشت ميكردم بعدش ميكردم تو كونم از بس گشاد بود ..ولي كون بودن بد چيزيه چون هميشه دوست داشتم يكي منو بكنه وبه قولي آب كير بره تو كونم...!!!!!!
گذشت تا اينكه17سالم شدو يه روز كه منو امين تو خونه تنها بوديم وداشتيم فيلم سكسي ميديديم امين بهم گفت بيا با هم جلق بزنيم گفتم يعني چي؟؟امين با بي حوصلگي گفت: يعني كيرمونو دربياريم بعد با هم جلق بزنيم منم كه بدم نميومد قبول كردم وايييييييييي وقتي امين شلوارشو درآورد و كير سفيد وكلفت و خوش تراششو ديدم نزديك بود بگم بيا منو بكن.ولي خجالت كشيدم ،وسريع جلق زدم و آبمو ريختم كه شهوتم بخوابه. جونم براتون بگه كه: از اون روز به بعد همه ي فكر وذهنم شد كير امين مدام به امين فكر ميكردم كه چه جوري بهش بگم منو بكن. اگه بدونيد چند دفعه درحالي كه خيار تو كونم بود وفكر ميكردم كير امين تو كونمه جلق زدم وحال كردم....
تا اينكه بالاخره يك روز خدا خواست ويه اتفاقي افتاد كه عمو اينا مجبور شدن برن شهرستان و امين به بهانه ي درس موند خونه.. وطبق معمول من رفتم پيشش كه با هم درس بخونيم.باور كنيد اون روز تا شب همه كاري كردم بفهمم امين دلش ميخواد منو بكنه يانه !!وبالاخره با زيركي متوجه شدم كه امين هم دلش ميخواد منو بكنه.اين كه چطوري فهميدم بماند....
اون روز زمان به سرعت گذشت. وساعت 1شب شده بود كه تصميم گرفتيم بخوابيم، به امين گفتم بيا رو زمين پيش هم بخوابيم چون رو تخت تو جاي دو تامون نيست ،امين هم قبول كرد ورختخوابو پهن كرديم ورفتيم زير پتو ،من سريع پشتمو كردم به امين وخودمو زدم به خواب به اين اميد كه امين انگولگم كنه !!!ولي امين اصلا كاري نكرد با خودم گفتم: اين فرصت ديگه گير نمياد واگه از دستش بدم داغ كير امين به كونم ميمونه!!!! برگشتم طرف امين و دلو زدم به دريا دهنمو بردم جلو گوشش دستشو گرفتم. وگفتم:امين يه چيزي ميگم جون عمو جدي بگير، وقولم بده قبول كني وبه كسي نگي امين هم قبول كرد با هرزحمتي بود با التماس گفتم: امين من دوست دارم هم خودتو ،هم كيرتو، منو بكن .باور كن كونم كيرتو ميخواد، تو رو خدا منو بكن!!.امين از تعجب رنگ عوض كرد .ولي هيچي نگفت در عوض كاري كرد كه سالها منتظرش بودم آروم دستشو برد گذاشت رو كونم و گفت:{ منم دوست دارم بذارم تو كون تپلت گلم.... }،خيلي خوشحال شدم. دست بردم كيرشو گرفتم وشروع كردم به ماليدن... اونم كون منو ميماليد..، اول لب گرفتيم، بعد من كلمو بردم طرف كيرش وشروع كردم به ساك زدن. خيلي خوشمزه بود. امين هم تف زد رو سوراخ كون من وانگشتشو كرد تو كونم ديد خيلي گشاده گفت: شروين نامرد به كي دادي؟منم با خنده گفتم به خيار وهويج وبادمجون !!!امين خنديد وانگشت دومي رو هم كرد تو سوراخم،ساعت دوشب شده بود كه تصميم گرفتيم بريم سر اصل مطلب امين گفت من ميشينم تو هم بشين تو بغلم... بعد هم كيرشو با كرم چرب كرد كون تپل منو هم چرب كرد وگفت: بشين روش وقتي نشستم و كير امين خورد به سوراخ كونم يك حالي داشتم كه نگوووووووو!!!!!!!!!
امين آروم كيرشو داد تو كونم يكم درد داشت ولي بعد چند دقيقه دردش خوابيد. به امين گفتم: كه بهم بگه پارت كردم،دارم جرت ميدم، وگاييدمت... امين هم گفت باشه، چند ثانيه بعد به آرزوم رسيدم وامين همه ي كير شو كرد تو كونم{اومممم} مست شده بودم و رو كير امين بالا پايين ميرفتم بعد چند دقيقه امين مثل ديونه ها منو انداخت رو تشك، وافتاد روم كيرشو تا دسته كرد تو كونم{آخ آخ} ودر گوشم هي ميگفت :كون تپل من ،دارم جرت ميدم ،پارت كردم، شروينم، من هم كه حشري حشري شده بودم. بلند بلند ميگفتم:مّردم تويي، شوهرم تويي، پارم كن، جرم بده، قربون كير كلفتت برم ،امين آ خ واوخ ميكرد بعد يه مدت كه در بهشت بوديم! امين با صداي بريده بريده گفت: شروين آبم داره مياد چكاركنم؟؟ گفتم: بريزش تو كونم. امير كه كاملا روم دراز كشيده بود آبشو ريخت تو كونم گرماي آبشو حس كردم وكيف كردم .بعد گفتم :امين كيرتو بمال به سوراخ كونم تا آبم بياد. يه مدت نگذشت كه آب منم اومد ...امين كه ديگه نايي نداشت افتاد تو بغلم وشروع كرديم به لب گرفتن و نفهميدم چطور خوابمون برد ........
دمتون گرم كه حوصله كردين وداستانو خوندين اگه كم وكسري داشت به بزرگواري خودتون ببخشيد چون داستان اولم بود كه نوشتم لطفانظر فراموش نشه
با سلامممن شروينم واينم يه خاطره ي سكسي كه اميدوارم خوشتون بياد.....
من از بچگي كون تپلي داشتم وسفيد و خشگل بودم، به همين خاطر خيلي از بچه هاي محل دنبالم بودند تا منو بكنن، ولي من مخالفت ميكردم وميزدم زير گريه و در ميرفتم. اما يكي از بچه ي زرنگ گولم زد و از بچگيم سو ءاستفاده كرد، اولش با من دوست شد وبعد كارمو ساخت. بي شرف چنان كير كلفتي داشت كه كونم پاره شد وبه شدت خون اومد...وچنان دردي كشيدم كه ديگه از ترس اون پسره از خونه بيرون نزدم وهمش ميترسيدم كه به بقيه بگه منو كرده، واسمم بد دربره ...
خلاصه بعد اون ماجرا خونه نشين شدم و تنها رفيق و يار غارم شد امين. كه پسر عموم بود وهمسن وسال بوديم وخيلي همديگرو دوست داشتيم. وقتي 15 سالم شد امين يه فيلم سكسي نشونم داد كه باعث شد شهوتم فعال بشه.. از همون اوايل بلوغ فهميدم كه تمايلي به دخترهاندارم و دلم ميخواست با پسرها باشم و كون بدم ،اما اون تجربه ي تلخ باعث شد كه سمت هيچ پسري نرم.ولي شهوت لا كردار كاري باهام كرد كه مجبور شدم خيار بكنم تو كونم تا آبم بياد وحال كنم. از بس خيار كرده بودم تو كونم كونم حسابي گشاد شده بود ،طوري كه تو اوج شهوت دستمو مشت ميكردم بعدش ميكردم تو كونم از بس گشاد بود ..ولي كون بودن بد چيزيه چون هميشه دوست داشتم يكي منو بكنه وبه قولي آب كير بره تو كونم...!!!!!!
گذشت تا اينكه17سالم شدو يه روز كه منو امين تو خونه تنها بوديم وداشتيم فيلم سكسي ميديديم امين بهم گفت بيا با هم جلق بزنيم گفتم يعني چي؟؟امين با بي حوصلگي گفت: يعني كيرمونو دربياريم بعد با هم جلق بزنيم منم كه بدم نميومد قبول كردم وايييييييييي وقتي امين شلوارشو درآورد و كير سفيد وكلفت و خوش تراششو ديدم نزديك بود بگم بيا منو بكن.ولي خجالت كشيدم ،وسريع جلق زدم و آبمو ريختم كه شهوتم بخوابه. جونم براتون بگه كه: از اون روز به بعد همه ي فكر وذهنم شد كير امين مدام به امين فكر ميكردم كه چه جوري بهش بگم منو بكن. اگه بدونيد چند دفعه درحالي كه خيار تو كونم بود وفكر ميكردم كير امين تو كونمه جلق زدم وحال كردم....
تا اينكه بالاخره يك روز خدا خواست ويه اتفاقي افتاد كه عمو اينا مجبور شدن برن شهرستان و امين به بهانه ي درس موند خونه.. وطبق معمول من رفتم پيشش كه با هم درس بخونيم.باور كنيد اون روز تا شب همه كاري كردم بفهمم امين دلش ميخواد منو بكنه يانه !!وبالاخره با زيركي متوجه شدم كه امين هم دلش ميخواد منو بكنه.اين كه چطوري فهميدم بماند....
اون روز زمان به سرعت گذشت. وساعت 1شب شده بود كه تصميم گرفتيم بخوابيم، به امين گفتم بيا رو زمين پيش هم بخوابيم چون رو تخت تو جاي دو تامون نيست ،امين هم قبول كرد ورختخوابو پهن كرديم ورفتيم زير پتو ،من سريع پشتمو كردم به امين وخودمو زدم به خواب به اين اميد كه امين انگولگم كنه !!!ولي امين اصلا كاري نكرد با خودم گفتم: اين فرصت ديگه گير نمياد واگه از دستش بدم داغ كير امين به كونم ميمونه!!!! برگشتم طرف امين و دلو زدم به دريا دهنمو بردم جلو گوشش دستشو گرفتم. وگفتم:امين يه چيزي ميگم جون عمو جدي بگير، وقولم بده قبول كني وبه كسي نگي امين هم قبول كرد با هرزحمتي بود با التماس گفتم: امين من دوست دارم هم خودتو ،هم كيرتو، منو بكن .باور كن كونم كيرتو ميخواد، تو رو خدا منو بكن!!.امين از تعجب رنگ عوض كرد .ولي هيچي نگفت در عوض كاري كرد كه سالها منتظرش بودم آروم دستشو برد گذاشت رو كونم و گفت:{ منم دوست دارم بذارم تو كون تپلت گلم.... }،خيلي خوشحال شدم. دست بردم كيرشو گرفتم وشروع كردم به ماليدن... اونم كون منو ميماليد..، اول لب گرفتيم، بعد من كلمو بردم طرف كيرش وشروع كردم به ساك زدن. خيلي خوشمزه بود. امين هم تف زد رو سوراخ كون من وانگشتشو كرد تو كونم ديد خيلي گشاده گفت: شروين نامرد به كي دادي؟منم با خنده گفتم به خيار وهويج وبادمجون !!!امين خنديد وانگشت دومي رو هم كرد تو سوراخم،ساعت دوشب شده بود كه تصميم گرفتيم بريم سر اصل مطلب امين گفت من ميشينم تو هم بشين تو بغلم... بعد هم كيرشو با كرم چرب كرد كون تپل منو هم چرب كرد وگفت: بشين روش وقتي نشستم و كير امين خورد به سوراخ كونم يك حالي داشتم كه نگوووووووو!!!!!!!!!
امين آروم كيرشو داد تو كونم يكم درد داشت ولي بعد چند دقيقه دردش خوابيد. به امين گفتم: كه بهم بگه پارت كردم،دارم جرت ميدم، وگاييدمت... امين هم گفت باشه، چند ثانيه بعد به آرزوم رسيدم وامين همه ي كير شو كرد تو كونم{اومممم} مست شده بودم و رو كير امين بالا پايين ميرفتم بعد چند دقيقه امين مثل ديونه ها منو انداخت رو تشك، وافتاد روم كيرشو تا دسته كرد تو كونم{آخ آخ} ودر گوشم هي ميگفت :كون تپل من ،دارم جرت ميدم ،پارت كردم، شروينم، من هم كه حشري حشري شده بودم. بلند بلند ميگفتم:مّردم تويي، شوهرم تويي، پارم كن، جرم بده، قربون كير كلفتت برم ،امين آ خ واوخ ميكرد بعد يه مدت كه در بهشت بوديم! امين با صداي بريده بريده گفت: شروين آبم داره مياد چكاركنم؟؟ گفتم: بريزش تو كونم. امير كه كاملا روم دراز كشيده بود آبشو ريخت تو كونم گرماي آبشو حس كردم وكيف كردم .بعد گفتم :امين كيرتو بمال به سوراخ كونم تا آبم بياد. يه مدت نگذشت كه آب منم اومد ...امين كه ديگه نايي نداشت افتاد تو بغلم وشروع كرديم به لب گرفتن و نفهميدم چطور خوابمون برد ........
دمتون گرم كه حوصله كردين وداستانو خوندين اگه كم وكسري داشت به بزرگواري خودتون ببخشيد چون داستان اولم بود كه نوشتم لطفانظر فراموش نشه

دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

Kanbez Ravanke7:02pm May 26

‫مامانم و پسر عمه ام

زنگ آخر معلم نداشتيم و زود تر تعطيلمون كردن.
يكي دو تا از دوستام گفتن بيا بريم فوتبال ولي من چون شب قبلش دير خوابيده بودم و خيلي خوابم ميومد نرفتم و رفتم خونه كه تا مدرسه پنج دقيقه بيشتر راه نبود.
رسيدم خونه و درو باز كردم و از پله ها رفتم بالا و رسيدم دم در خونه.
كفش مردونه دم در توجهمو جلب كرد به خصوص كه مال بابام نبود. آروم كليد انداختم و رفتم تو… اومدم مامانمو صدا كنم كه ديدم يه صداهايي از تو اتاق خواب مياد… صدايي مثل آه و ناله… كيفمو گذاشتم رو زمين و آروم رفتم سمت اتاق خواب… در اتاقباز بود و من پشت ديوار خودمو مخفي كردم تا بتونم ببينم چه خبره.
واي خداي من… چي ميديدم؟ .
مامانم لخت رو مبل دراز كشيده بود و حميد پسر عمه ام سرش لاي پاهاي مامانم بود و داشت كسشو ميخورد… خيلي حشري شده بودم… مامانمم كه همينطور داشت آه و اووه ميكرد… پسر عمه ام كه ده دوازده سالي از من بزرگتر بود خيلي خونهء ما رفت و آمد داشت اما نميدونستم كه با مادرم رابطه داره… حالا داشتم ميديدم كه از جاش بلند شد و پيرهن و شلوارشو درآورد و با شرت ايستاد جلو مامانم.
مامانم گفت چرا اينو در نمياري؟ چرا اصل كاري رو در نمياري؟
اونم جواب داد: اصل كاري رو خودت بايد در بياري زن دايي!
مامانم بلند شد و رو مبل نشست و دستشو برد سمت شرت پسر عمه م… باورم نميشد كه ما مانم دست به كير حميد بزنه. ولي داشتم ميديدم كه كير شل و آويزون حميد رو از لاي شرتش درآورد و شروع كرد باهاش ور رفتن و گاهي هم دستشو خيس ميكرد و دوباره با كيرش ور ميرفت… بعد يهو كير حميد رو ديدم كه داره بزرگ و بزرگ تر ميشه…
مامانم گفت آها… اينجوري خوبه! و كير حميد و كرد تو دهنش و شروع كرد سرشو عقب جلو كردن و ساك زدن… حميد هم سرشو ميبرد عقب و هر چند ثانيه يه بار يه آهي از روي لذت ميكشيد… مامان من داشت كير پسر عمه م رو ميخورد؟ .
باور كردني نبود. خلاصه بعد از يه مقدار ساك زدن حميد كيرشو گرفت تو دستشو شرتشو درآورد و رفت رو مبل و پاهاي مامانمو داد بالا… واااي… حالا ميتونستم كس مامانمو خوب خوب ببينم… هميشه آرزو داشتم يه بار از نزديك بتونم كس مامانمو ببينم… چند بار هم از كنار حموم سعي كردم ديد بزنم ولي نشده بود… اما حالا ميتونستم ببينم و حتي ببينم كه حميد چطوري داره كيرشو رو كس مامانم بازي ميده… حميد خيلي جدي كيرشو گرفته بود و دم سوراخ مامانم گذاشته بود و داشت بازي ميكرد… كيرشو نميكرد تو ولي روي كس مامانم ميمالوند و مامانم رو حسابي حشري ميكرد.
منم خيلي حشري شده بودم و كيرم راست راست شده بود و نميدونستم بايد چيكار كنم… حميد كيرشو يهو كرد تو كس مامانمو صداي جيغ كوچيك مامانم منو به خودم آورد. ميديدم كه كير حميد همينطور داره ميره تو كس مامانمو مياد بيرون و هر دوشون دارن آه و اووه ميكنن و حال ميكنن.
يه مدت كه گذشت حميد كيرشو از تو كس مامانم درآورد و مامانمو برگردوند و از پشت كيرشو گذاشت دم كون مامانم و گفت الان ديگه ميخوام پارت كنم!
من ترس برم داشته بود كه نكنه واقعاً بخواد مامانمو اذيت كنه… ولي شنيدم كه مامانم ميگه: آره… تا ته بكن تو كونم… جرم بده… با اون كير كلفتت جرم بده… .
اين بود كه خيالم راحت شد!
حميد هم آروم آروم كيرشو ميكرد تو كون مامانم و مامانم هم ها يه آه ميگفت و ساكت ميشد و بعد دوباره با يه ذره فشار كير حميد دوباره احساس درد ميكرد و باز ساكت ميشد. چند دقيهقه طول كشيد تا كون تنگ مامانم كير گندهِ حميد رو تو خودش جا بده و وقتي كه كير حميد تا دسته رفت تو حركت عقب جلوي كون حميد بهم فهموند كه تلمبه زدن شروع شده… مامانم خيلي آروم ناله ميكرد و معلوم بود كه داره كيف ميكنه… ميگفت: آها… بكن… تو بلدي بكني… مردم كير داييتو بكنم تو كونم نرفت… كونمو نميخواد… .
حميد هم با يه صداي سكسي گفت:
قربون اين كون تنگت برم… جووووووووووووووووووووووووووووووووون
من دستم رو كيرم بود و داشتم باهاش ور ميرفتم… اونا هم سرعت كارشون بيشتر شده بود و داشتن داد و هوار ميكردن… فهميدم كه آب حميد داره مياد…
مامانم داد ميزد: آبتو بريز تو كونم… ميخوام تا خود روده هام حسش كنم… آبداغتو ميخوام تو كونم بريزي……………………………………………………..
حميد هم محكم و محكم تر كيرشو فشار ميداد و مامانمو ميكرد و ميكرد تا اينكه يهو صداي اونم بلند شد و فهميدم كه آبش داره مياد… هر بار كه فشار ميداد و معلوم بود داره آبشو ميريزه تو كون مامان، مامانم هم يه جيغ بلند ميزد… معلوم بود كه حسابي داره حال ميكنه…
منم فهميدم كه الانه كه كارشون تموم بشه و بيان بيرون و منو ببينن… اين بود كه آروم از اونجا اومدم تو هال و از خونه زدم بيرون… بعد از يكي دو ساعت كه تو خيابونا خودم رو الاف كرده بودم اومدم خونه… مامانم تا منو ديد اومد و گفت: ناهار برات بكشم؟
مونده بودم چي بگم… قيافه ش رو داشتم ميديدم و با خودم ميگفتم «يعني اين همونيه كه الان داشت به پسر عمه ام كس ميداد؟‬

‫پنجشنبه بود و یکمی زود تر از کلاس تعطیل شدم اومدم خونه تو راه دائم به حرفهای سعیده فکر میکردم آخه مگه میشه ؟؟؟ من و اون دوستای قدیمی بودیم و تقریبا هیچ سری با هم نداشتیم . سکس با داداشش ؟ یعنی چه جوری تونستن ؟ چه جوری روشون شده ؟ و چیا اون موقعی به هم میگفتن ؟ تو همین فکرا بودم که دیدم جلو در ساختمان وایسادم . طبق معمول کلید نداشتم زنگ زدم خواهرم درو باز کرد و رفتم داخل . مهسا (خواهرم ) نشسته بود پای ماهواره . این کره خر از اون چشم و گوش بازهای تیر بود طبق معمول نشسته بود پای کانالهای سکسی چشمم افتاد بهش گفتم خواهرم سیر نمیشی این دریوری ها رو میبینی ؟ حالا خداییش اگه کسی نبود خودم هم همین کارو میکردمااا . گفتش اخه خیلی باحالن این میشینن یک ساعت کس و کون خودشون رو میمالند که چی بشه ؟ مثل ادم برید یکی رو تور کنید باهاش حال کنید نه اینکه دهن پسر دخترهای تو کف رو سرویس کنید حالا خوبه اینا تا اراده کنن یه کیر جلوشونه اما ما فقیر بیچاره ها باید تو کفش بمونیم . اینا رو میگفت دیدم دستش رو گذاشته رو کس کوچولوش و هم با من حرف میزنه و هم کسش رو میماله . یه لحظه نگاش افتاد به من که داشتم لباسام رو عوض میکردم و بهت زده هم نگاش میکردم . درسته که باهاش از این حرف نداشتم اما اونم از رو نمیرفت . بهم گفت ابجی خوش بحال شوهرت . گفتم چرا گفت اخه هیکل مرد پسندی داری همه دوست دارن خانومشون مثل تو باشن اما یکمی لاغری ها به خودت برسی دیگه میشی یه تیکه گوشت راسته درست حسابی که ملت واسش سر و دست میشکونن . همونجوری چوب رختی رو پرت کردم طرفش گفتم اولا اونجا رو ول کن معلوم نیست داری با اونجات حرف میزنی یا با من دوما خفه میشی یا یام خفت کنم اصلا انگار نه انگار من هیچی نمیگم توام همش از کس و کون و دادن و کردن حرف بزن گفتش نه تو بدت میاد . گفتم میزنمتااا که با خنده گفت قربونت برم تو منو اصلا بکش کی میخواد چی بگه . گفتم خوب ادم و خر میکنی که چیزیت نگه ها اونم یه خنده ملیح کردو هیچی نگفت . هوا گرم بود کولرم خراب منم ترجیح دادم با یه سوتین و یه شلوارک گشاده کوتاه باشم . اومدم اشپزخونه و گفتم چیزی میخوری گفت اره کیر . گفتم مهسا خفه شو دیگه همچین کیر کیر میکنه امگار ناحالا طعمشو چشیده . گفت مگه تو چشیدی . گفت نه البته یه نه گفتم که خودم گوشم کر شد . گفت خدا قسمتت کنه که ناکام از دنیا نری منم دیدم نه نه مثل اینکه نمیخواد از رو بره گفتم تو پررویی من پررو تر . گفتم بنده خدا . خدا زودتر نصیب من میکنه تا تو تو برو فکر خودت باش که حالا حالا ها تو کف میمونی باید بشی جلو همین کانالا به خودت ور بری و کیر هم تو خوابت باهاش حال کنی . گفت اره تو اینجوری فکر کن . خلاصه اومدم پیشش و نشستیم با هم یکمی از پیزایی که از دیشب مونده بود رو خوردیم و همچنان کانال سکسی هم جلومون . یه مدت گذشت و دیدم مهسا داره لباس در میاره گفتم چیکار میکنی گفت گرمه بابا نترس منم کیر ندارم که با دیدن هیکل جنابعالی راست کنم بخوام لخت شم بکنمت . گفتم حیف شد ولی و خندیدیم . اونم لخت شد و فقط با یکدونه شرت دراز کشیده بود جلو کاناپه روبروی تلویزیون . منم همونجا رو زمین دراز کشیدم و همینجوری تو کانالهای سکسی سیر میکردیم البته کانال سکسی که چه عرض کنم همون کانالهای سکس تلفنی که یه گوشی میگیرن دستشون و الکی به خودشون ور میرن . به مهسا گفتم اه اینا چیه اصلا حال نمیده یا کلی شماره وشه که نمیشه تصویر رو دید یا اینقد بی کیفیتن که ادم حالش بهم میخوره کانال و عوض کن . مهسا گفت مونا میخوای سوپرایزت کنم ؟ گفتم میشناسمت یا یه کانال پیدا کردی که قفل نیست یا اینکه دوست پسرت رو قایم کردی یه جا که بیاد بکنتمون . خندید گفت نه بابا این خبرا نیست . اگه هم باشه دوست پسرمو بیارم بدم دمه دهن گربه که تو رو ببینه و بیخیاله من بشه ؟؟؟ نه اما بیا اینم کد کانالهای قفل شده . گفتم خاک توسرت الان اینا که بدرد نمیخورن بزارشون دره کوزه ابشوه بخور تا ساعت یک و نیم شب که برنامه قشنگا شرو میشن . گفت مولتی ویژن یک همیشه لز ها و منفی 16 رو شبانه روزی نشون میده بزن بریم اونو حداقل ببینیم . زدی و باز شد بهش گفتم کد رو از کجا اوردی گفت بابا اون دفعه ای که میخواست کد رو بزنه منم دیدم اما به روم نیاوردم . خلاصه نشستیم پای لز دیدن و کم کم هم دستمون رفت تو شلوارک و داشتم به کسم ور میرفتم و باز رفتم تو خیال که آخه سعیده چه جوری سکس کرده با داداشش و همینجوری داشتم تو فکر و خیال خودم سعیده و داداشش رو لخت تو بغل هم دیگه تصور میکردم که دیدیم مهسا داره بدجوری نگام میکنه گفتم چته ؟ گفت ببین با خودت چیکار کردی ؟
تازه سر افتادم که به به همچین کسه رو مالیدم که ابش زده بیرون و قشنگ جلو شلوارم رو خیش کرده بود ( راستی من چون تازه پریود شده بودم و دورش تموم شده بود شرت نپوشیدم که راحت تر باشم ) . مهسا گفت خواهری بزار کست رو ببینم گفتم نچ . گفت ترو خدا بزار ببینم . گفتم شیطون شدی گفت چیکار کنیم دیگه . گفتم باشه اما الاناس که بابا سرو کلش پیدا بشه ها گفت نه بابا اون همیشه دیر میاد راستی یادم رفت بگم من مامانم با چند تا از دوستاش رفته بودن کیش و یه یک هفته ای قرار بود اونجا باشن و من و خواهرم و بابام فقط مونده بودیم خونه . خلاصه شلوارم رو در اوردم و مهسا اومد چسبید کنارم و رفت جلوی پام جوری که دوتا پاهام اطرفاش بودن نشست و دستش رو امود بیاره سمت کسم که زدم رو دستش گفتم هوی چیکارش داری ؟
گفت کاریش ندارم میخوام کس کوچولوت رو نازش کنم . قبل اینکه من حرفی بزنم دستش رو کشید لای کسم وااااای چه حالی داد اصلا یه لحظه هرچی حسه خوب بود بهم وارد شد . یه اهی کشیدم که مهسا گفت اوووه چته ندید بدید بزار کار دارم باهاش حالا حالا ها . سرش و که اورد سمت کسم که به قول خودش یه بوسی از کسم بگیره در باز شد و چشممون افتاد تو چشم بابایی که از راه رسیده بود اینقدر صدای تلویزیون بلند بوده که ما نشنیدیم کی اومده بالا . یه لحظه نفهمیدیم چه جوری خودمون رو جمع و جور کردیم و ماهواره رو خاموش کردیو لباسمون رو تنمون کردیم البته جلو بابا اکثرا راحت میگشتیم و زیاد به پوشش خونه توجه نمیکردیم. بابا هم بدون اینکه حرفی بزنه رفت سمت اتاقش و لباساش رو در اورد و من و مهسا از فرط خجالت سرخه سرخ شدیم و نمیدونستیم چی بگیم . سرم پاین بود و تو دلم داشتم به مهسا فحش میدادم که دیدی چه ابرویی ازمون رفت . که دیدیم بابا بدون اینکه اصلا احساس کنه اتفاقی افتاده باشه گفت بچه ها چیزی هست من بخورم که منم رفتم سریع سم پیزای بابا رو براش اوردم و گذاشتم رو میز با نوشابه و سس و مخلفات . یه جورایی تریپ گه خوردیم و اینا .
بابا با یه رکابی و شلوارک اومد منم که همچنان برق سکس از کلم کاملا نپریده بود یه لحظه نگاه هیکل سکسی بابام انداختم و دیدم واقعا هیکل نازی داره از اون مدلهایی که خیلی دخترا دوست دارن موقع سکس دوست پسرشون یا شوهرشون اونجوری باشن و بابام همه اون مشخصات رو داشت. تو این فکرا بودم که دیدم بابام میگه کجایی دختر به چی نگاه میکنی ؟ به خودم اومدم دیدم عجب امروز روزه بدیه همش دارم سوتی میدم . خلاصه بابا اومد نشست ناهارو خورد و جمع و جور کردیم و من رفتم بخوابم . مهسا هم عادت داشت رو تخت مامان اینا بخوابه . راستی مهسا سیزده سال بیشتر نداره و حتما با این تعریفای من یه چیزی بزرگتر تو ذهنتون اومده بود منم که هفده سالمه . سات حدود 2 بعذ از ظهر بود که رفتیم بخوابیم بابام گفت از مامانتون چه خبر که گفتم همون دیشب که باهاش حرف زدم حالشم خوب بود . بابا گفت امشب میاد ؟ گفتم ا بابا اون تازه پیریرو رفته تا اخره هفته دیگه هم شاید نیاد . اخه بلیط رفت و برگشت گیرشون نیومده بود و قرار بود از اونجا بلیط بگیرن که تاریخش دقیق معلوم نبود . بابام گفت بد شد گفتم چرا گفت امشب باید با دست حساب کنم . من نفهمیدم که منظورش چی بود . اما گفتم من خوابیدم . فعلا.
یه لحظه خوابم برد و بعد یه مدتی بیدار شدم هوا خیلی گرم بود خیلی خیلی تشنم شده بود رفتم سمت اشپزخونه که دیدم دره ماهواره روشن شبکه مولتی ویژن و داره یه فیلم لز منهای شونزده نشون میده و هیچ کسم نبود گفتم باز این دختره اومده زده اینجا و داشتم فحش میدادم بهش که بس نبود ابرومن جلو بابا رفت که رفتم سمت اتاق مامان این اما چیزی که دیدم باورم نمیشد .یه لحظه فکر کردم باز توهم سکس زده به کلم اما نه واقعیت بود مهسا نشسته بود بین پای بابام و داشت با یه کیره نسبتا کلفت بازی میکرد . میخکوب شدم همونجا . اروم رفتم سمتشون که ببینم جریان چیه . که دیدم بابایی کاملا لخت شده و لباسای مهسا هم یه طرف افتاده و دارن حسابی با هم حال میکنن . اصلا قابل باور نبود . صحنه سکس سعیده و داداشش اومد جلو چشام و اصلا حس میکردم توی یه دنیای دیگم . دقت کردم ببینم چیکار میکن . دیدم بابام گفت نه مثله اینکه مامان جونتونم که نباشه شماها از پسه باباتون بر میاین اره ؟ که مهسا با یه دست کیر بابا رو براش جق میزد و گفت هرچند که به پای مامانی نمیرسیم اما جاشو سعی مینیم پر کنیم. که بابام گفت برا بابایی ساک میزنی دختر خوشگلم که دیدم مهسا هم انگار منتظزه همین بود کیر بابایی رو که به نظره من خیلی خوش فرم و البته یکمی هم زیادی بزرگ بود کرد تو دهنش و شرو کرد ساک زدن . خیلی تعجب کردم این مهساس اونم بابای منه ؟
بابا هم گفت پدر سوخته این کارا رو از تو اون ماهواره یادگرفتی یا کسی یادت داده ؟ گفت بابا هر دوش
بابا گفت از کی مثلا ؟ مهسا گفت خودتون ! بابا گفت پدر سوخته حالا من ساکی واسه کی زدم که از من یاد گرفتی ؟ که گفت نه قربونتون برم اون موقعی که شما فکر میکردین من خوابم و میخواستین ترتیب مامان رو بدین من همش رو مو به مو نگا میکردم. پیش خودم گفتم الحق که خیلی پدر سوخته ای .
تو همین حالا بودیم که من یه لحظه چشمام رو بستم و خودم رو جای مهسا فرض کردم . دستمو بردم توی شلوارکمو شرو کردم با کسم بازی کردن . نمیدونم چرا اینقدر ترشحم زیاد بود . همینطور که چشمام بسته بود به صدای حال کردن بابام گوش میکردم که کماکان مهسا داشت براش ساک میزد یه لحظه حس کردم صدا قطع شد چشمام رو باز کردم که ببینم چیکار میکنن دیدم جفتشون دارن به من نگاه میکنن منم اینقدره تو حال خودم نبودم که متوجه نشدم جلوی در مقابل اونا وایسادم . بابام گفت به به دختره گلم بیا پیش ما خوش میگذره ها که من گفتم نه و سریع رفتم توی اتاقم .
چند لحظه بعد دیدم بابایی لخت اومد توی اتاق و پشت سرشم مهسا با اون سینه های کوچولوش اما هیکل خوشگلش.
بابا اومد کنارم روی تخت دراز کشید و گفت که مهسا واسم گفته تو کفه کیر بودین حالا نمیخوای دلی از عزا دربیاری ؟
هیچی نگفتم و نگاو رو دوختم به کیر بلند شده و دراز و کلفت بابایی که بدجوری چشمک میزد . بابا گفت چیه ؟ نمیخوایش بدمش خواهرت ؟ گفتم نه دوباره از اون نه های معروف خودم که بابام گفت باشه بابا چته اصلا مال جفتتونه . گفتم پس مامانی چی ؟ گفت سهم اون جداست اما تا نیومده میتونم از سهم اون بدم شما دوتا .
منم سرم رو بردم سمت کیر بابام و اونم اومد قشنگ جلوم وایساد. اول میترسیدم . یه حسی داشتم جزو اولین کیرایی بود که زنده میدیدم . قبلا یه دیده کوچولو رو کیر بچه کوچولوهای فامیل زده بود اما این یکی خیلی فرق داشت بزرگ رسیده و حتما هم خوشمزه
اروم با دستم میمالیدمش و بوسش میکردم خیلی حس خوبی بود بابام گفت بخورش دیگه گفتم باشه . و لبام رو باز کردم و بابا هم دستش رو دور سرو گرفت و سعی کرد با حرکت خودش براش ساک بزنم . منم سرم رو با حرکت دست اون هماهنگ کردم واقعا خوشمزه بود بابا رو نگاه کردم دیدم چشماشو بسته و داره خفیف ناله میکنه منم دیدم خوشش اومده یواش یواش از نوک کیرس لیس میزدم تا اونجایی که کامل توی دهنم رو پر میکرد و دیگه جایی نداشت بره پایین تر. سرعتمو بیشتر کردم و سریع و اسش ساک میزدم اونم هی میگفت اره بخور این کیره که تو کس مامانتون میرفته حالا دختراش دارن جورش رو میکشن بخورش دختره خوشگلم یه چند دقیقه ای براش ساک زدم یادم افتاد به مهسا سرم رو اوردم بالا که ببینم اون کجاس دیدم رفته رو میز توالت وایساده و بابا هو سرش رو برده لای پاش و داره کسش رو براش میخوره . خیلی داشتم لذت میبردم و همینطورم داشتم تو ذهنم این جریان رو برای سعیده دوستم تعریف میکردم و چهرش رو تصور میکردم که وقتی بهش بگن چه جوری میشه .
دیدم بابا با دستاش داره سرعت ساک زدنمو زیاد میکنه موهامم که ریخته بود روی کیرش و نمیذاشت حرکت ساک زدنم رو ببینه مثل اینکه ناراحتش میکرد گفت موهاتو بزن کنار میخوام ببینم دخترم چه جوری برا باباجونش ساک میزنه
اره بخورش کیر بابات رو بخور و همینطور سرعت میداد به کارش جوری هم من براش ساک میزدم که فکر کنم واقعا داشت لذت میبرد که یهو یه اه بلندی کشید و حس کردم توی دهنم داره پره پر میشه کیر بابا قرمز شده بود و رگاش زده بود بیرون یهو دیدم داره ابش میاد خواست بکشه بیرون که من نذاشتم و اونم فهمید و تمام ابش رو توی دهنم خالی کرد همونجورم حرفای حشری کننده ای میزد
بخور اره همش رو بخور ابه کیر باباجون رو بخور همون ابیه که ریختم تو کس مامان جونتون و شما دوتا خوشگل رو درست کردم اره بخور همش رو بخور . و خودش با دستش همه اب مونده تو کیرش رو ارود و منم تمت دهنم پره اب شده بود ابش رو خوردم وای یه طعم باحالی داشت خیلی خوشم اومده بود مهسا هم همین که دید اب بابا داره میاد اومد نشست کنارم و سعی کرد باقی اب بابا رو اون بخوره اما من زرنگ تر بودم و بیشترش رو خوردم . اونم لباش رو گذاشت روی لبام و زبونش رو کرد توی دهنم و توی دهنم تابش میداد . بابا گفت نترس برای تو هم اب کیر نگه داشتم مهسا سریع برگشت و گفت کو ؟ بابا خندید گفت قربونه دختره حشریم برم برات دوباره میارمش . اونم گفت اخ جون و کیر بابا رو دست گرفت . منم که دوره دهنم اب کیر ریخته بود با انگشتم اونا رو توی دهنم بردم اخه خیلی لذت داشت . بابا گفت نمیخوای سوتینت رو در بایری من سینه های خوشگلت رو ببینم ؟
من اون درش اوردم و شلوارم رو هم همینطور . به بابا گفتم بابا میشه یه خواهش بکنم ؟ گفت بگو عزیزم
گفتم میشه منو بکنی ؟
گفت چی ؟ بکنمت ؟ اخه اذیت میشی ها مامانت هم اون اوایل خیلی زحمت کشید تا تونست کیرم جا بده تو کوس و کونش ها گفتم من میخوام بابا تروخدا . گفت باشه عزیزم کیره من مال شما هاست هرجا بخواین میدمتون.
گفتم اخ جون و دمر خوابیدم اونم فهمید و اومد پشت من و کمرم رو داد پایین به مهسا هم گفت برو از تو کشو میز مامانت یک کرم هست اون بیار مهسا هم رفت اونو اورد . لذت اینکه یه کیر کلفت اونم کیره بابایی میره تو کون داشت دیوونم میکرد . بابا کیرش و سوراخ کون من رو حسابی چرب کرد و اولش با انگشتش حسابی کونم رو باز کرد و ماساژ میداد بعد خواست دو انگشتی این کارو بکنه که حسابی دردم اومد و خودم رو یکم کشیدم جلو بابا گفت چیه درد داره گفت اره گفت تازه دردش مونده میخوای بیخیال بشم گفتم نه بازم از اون نه های بنفش گفت باشه عزیزم و این دفعه سرکیرش رو گذاشت دمه کونم . مهسا گفت بابا پس من چی ؟ که من بهش گفتم ابجی جون بیا پیش خودم که گفت نه منم کیر میخوام . گفتم دیدی من زودتر به مراد رسیدم که خندید گفت نه گفتم یعنی چی نه حالا که میبینی من کیر دارم و تو نداری که گفت من قبلا اونو خوردم چشمام گرد شد گفتم یعنی … ؟ که بابام خندید گفت اره با اینکه از تو کوچیکتره اما چند دفعه ای زودتر کیر بابایی رو تو کونش حس کرده . گفتم بابا میخوام کیرت رو زود بکن تو که دارم میمیرم کهسا هم همون حال اومد جلو من و پاشو باز کرد منو کس رو شرو کردم براش خوردن .
بابا سر کیرش و اروم گذاشت دمه کونم وای بزرگیش رو کاملا حس میکرم . حس اینکه الان کاملا کونم پاره میشه و یه کیر کلفت میره تو کونم منو بیشتر حشری میکرد.
بابا سره کیرو کاملا کرد تو کونم و من یه دادی زدم اما نمیخواست از دستش بدم و از زور درد بیشتر به کس مهسا فشار می اوردم اونم حال میکرد و میگفت بابا بکنش بیشتر بکنش که خیلی کیر میخواد .
بابا هم یه لحظه با فشار کیرش رو کرد تو کونم و تقریبا تا نصف رفت داخل خیلی خیلی درد گرفت اشک تو چشمام حلقه زده بود با دستم کیرش رو از عقب گرفتم و سعی کردم نزارم جلو تر بیاد . اونم فهمید و همونجا نگهش داشت وای داشتم میمردم خیلی درد داشت اما لذت میبردم دلم میخواست تا ته بره تو کونم اما میدونستم که حتما جر میخورم بابا شروع کرد به تلمبه زدن وای چه حسی داشتم خیلی حال میداد اول یواش یواش عقب میاورد و خیلی یواش تر میاورد جلو وای که داشتم جر میخوردم . چه کیره گنده ای داشت. کم کم درد داشت برام به لذت تبدیل میشد که گفت درش بیارم . گفتم نه گفت پس میخوای کیر بابا رو تو کونت حس کنی گفتم اره بابا تروخدا جر بده دخترت رو دارم حال میکنم جرم بده دخترکوچولوت رو جر بده اونم میگفت دارم جرت میدم کیرم کجاته منم میگفتم توی کونمه اونم حال میکرد مگفت چه کونه تنگی داره جان میکنمت وای چه داغ و تنگه یه چند دقیقه ای داشتم از کون میدادم و با یک دست کیر بابا رو گرفته بودم و با اون دستم کسم رو میمالیدم خیلی دلم میخواست اون کیر الان به جای کون کسم رو جر میداد اما خیلی لذت بخش بود که یه لحظه حس کردم دارم به اوج میرسم داد میزدم و به بابا میگفتم که محکمتر بکنه منو اونم حسابی با تمام توانش کیرش رو میکرد توی کونم به ارگاسم رسیدم خیلی خیلی لذت بخش بود بی حس شد که حس کردم کیربابا داره میترکه که همونجا به مهسا گفت بیا که اب کیر باباییت داره میاد بیا برا بابات ساک بزن و نزار یه قطره از ابش هدر بره اونم سریع از جلو پرید سمت بابا و شروع کرد براش ساک زدن بابا هم صداش بلند تر شد و داشت ارضا میشد مهسا هم همچنان کسش رو میمالید منم که ارضا شده بودم و بدنم میلرزید وداشتم به صحنه ارضا شدن اون دوتا نگاه میکردم مهسا قبل اینکه بابا ابش بیاد ارضا شد اما حالتش با من فرق میکرد همچنان کیر بابا رو محکم میکرد تو دهنش . بابا داشت ابش می اومد که گفت تو اب باباییت رو نمیخوای منم سریع برگشتم و گفتم همش هم میخوام که مهسا سرش رو اورد سمت کیر بابا و اب بابا هم همون لحظه اومد همش رو پاشید توی دهن من و مهسا واقعا از این لحظه اخرش لذت بردم . کیر بابا بی حال شد و ما هم اخرین قطرات ابش رو به نوبت تو دهنمون خالی میکردیم. هر سه بیحال شدیم بابا اومد سرش رو اورد سمت لبامون و یه چند دقیقه هم با لبامون بازی کرد و اونا رو خورد و همونجا پیشمون دراز کشد .
لذت اولین سکس من اون با بابام بهترین سکس من بود کونم حسابی گشاد شده بود و میسوخت اما به لذتش می ارزید و یه نگاه به مهسا کردم و یه بوسش کردم و از هردوشون تشکر کردم

مونجوری خوابم برد نمیدونم چند ساعت اما وقتی چشمام رو باز کردم دیدم رو تخت خوابیدم و مهسا هم روی زمین ولو خوابیده خبری هم از بابا نیستش احساس سوزش عجیبی میکردم نمیتونستم بلند شم همه چی مثل یک خواب بود اما چه خواب لذت بخش و همینطور دردناکی بود . دستم رو گذاشتم رو کونم دیدم سوراخ کونم بد جوری میسوزه یکم باهاش بازی کردم و مالشش دادم تا بتونم حداقل رو کونم بشینم . خلاصه به هزار مکافات بلند شدم و رفتم ببینم بابا کجاست هرچی نگاه کردم نبود گفتم خب رفته بیرون . اومدم تو اشپزخون و یکم شربت درست کردم و خوردم . برگشتم سر وقت مهسا دیدم اونم که لخت ولو شده رو زمین . اومدم نزدیکش نشستم دیدم اونم سوراخ کونش بازه بازه و یکمی هم اب دور سوراخ کونش خشک شده روی . خیلی داشتم لذت میبردم از کاری که کرده بودم اما مهسای کثافت قبل من کونش فتح شده بود اونم توسط بابایی .

رفتم حمام و یکمی به خودم رسیدم حدس میزدم شب باز هوس کیر کنم و اونم چه کیری .
داخل حمام بودم که دیدم یکی میزنه به در . رفتم نگا کردم دیدم مهساس میگه میخواد بیاد حمام . منم درو براش باز کردم اومد تو . لباس که تنش نبود و تلو تلو اومد و منو هل داد کنار گفت میخوام برم تو وان بخوابم خیلی کونم درد میکنه . بهش گفتم تو کی به بابا از کون دادی گفت بعد اینکه تو خوابت برد بابایی هم دراز کشید منم بی نصیب مونده بودم از کیر رفتم سر وقت کیر بابا و باهاش بازی کردم اونم دوباره راست کرد و اومد سروقته من . گفت چه جوری میخوای بکنمت گفتم مثل وقتی تو رو کرد . اونم یه بالش اورد گذاشت زیر شکمم و کونم رو داد بالا و از اونجایی که بنده زودتر طعم کیر بابا رو تو کونم چشیده بودم خیلی با لذت بیشتری کیر بابا رو داخل کونم حس کردم و مثل توی الاغ اینهمه جیغ و داد نکردم . بابا اینقدهر قشنگ تلمبه میزد که من داشتم میمردم . حسابی تلمبه زدنش رو سریع کرد اما چون یه دوباری ابش اومده بود خیلی طول کشید تا ابش بیاد . منم همزمان که داشتم از کون میدادم کسم رو هم با دستم میمالیدم . ارضا شدم و بابا هم فهمید گفت خب تو که ارضا شدی میمونم من منم بر عکس به کمر خوابیدم و جوری که سرم زیر کیر بابا بود بابا هم همون حالتی که نشسته بود و منو از کون میکرد حالتشو تغییر نداد و سر کیرش رو داد پایین و منم از زیر کیرشو میخوردم . تا نزدیک ارضا شدنش شد گفت ابمو چیکار کنم گفتم بریزش تو کونم اونم منو برگردوند و دوباره سره کیرش رو کرد تو کونم وای که چه لذتی داشت واقعا دوست داشتنی بود حسه اینکه بابا داره میکنتت و ابش رو تو کونت خالی میکنه دیدم داره نفس های عمیقی میکشه فهمیدم داره ابش میاد منم حسابی کونم رو سمتش قمبل کردم اونم همچین میزد تو کونم که واقعا داشتم جر میخوردم . تا ابش اومد و همش رو تو کونم خالی کرد و هی میگفت جان کون دخترم رو جر دادم . جان این دختر منه که بهم کون داده . قربون کس و کون دخترام برم که کیر بابایی شون رو به این قشنگی تو کوس و کونشون جا میدن . ای اب باباته که تو کونته . منم که خیلی حال کرده بودم همش میگفتم جون بابایی دخترتو کردی و خوب بود خوب بهت کون دادم . …
بعد همونجا تو بغلش خوابم برد و نفهمیدم کی بیدار شدم دیدم تو نیستی و صدای اب میاد گفتم نکنه با بابا اومدین حموم . پس بابا کجاست ؟ گفتم نمیدونم . بعد گفتم مهسا یه چیزی بپرسم ؟ گفت نه خسته ام بیخیال بزار میخوام تو همین وان یکمی دراز بکشم . راستی کون تو نمیسوزه گفتم از دو جهت چرا ! گفت از دوجهت یعنی چی ؟ گفتم هم از اینکه کیر بابا رفت تو کونم عجیب کونم سوزش داره اما خیلی حال میده هم از اینکه تو قبل من کیر خوردی کونم داره میسوزه و رفتم سینه هاش رو که تقریبا داشت سایز 60 میشد رو محکم گرفتم و بهش گفتم کثافت تنها تنها هم کیر میخوری و تنها ابجیت رو بی نصیب میزاری ؟ گفتش حالا که بی نصیب نموندی . همونجور که دستم رو سینه هاش بود اومدم توی وان و روش دراز کشیدم و گفتم میدونستی خیلی دوستت دارم اونم گفت مهم نیست . گفتم خیلی بدجنسی مهسا . خیلی زبون داری هااا . بعد شرو کردم ازش لب گرفتن . سینه و گردنش رو خوردم . مهسا گفت تو بچه کیری که خوردی بس نبود هنوز سیر نشدی . گفتم من هیچوقت از سکس خسته نمیشم . اونم بیکار ننشست و شرو کرد لبامو خوردن و با اون دستش کسم رو که الان قشنگ روی کس خودش بود میمالید خیلی لذت بخش بود توی اب انجام این حرکت . تو همین حسو حال بودیم و داشتیم و کوس و کون همدیگه ور میرفتیم منم چشمام رو بستم و دوباره رفتم تو فکر سکس بابام و داشتم حال میکردم . تو همین حالا بودیم که حس کردم یه صداهایی میاد . اما دقت نکردم و همونجوری اومدم لای پای مهسا و کسش رو دادم بالا که از توی اب بیاد بیرون و راحت بتونم بخورمش . کسش رو دادم بالا و سرم رو بردم لای کش و شرو کردم به خوردنش اونم سرمو فشار میداد سمت کسش و اه و اوه میکرد . یه لحضه یه سایه افتاد رو بدن مهسا ترسیدم سرمو بالا کردم دیدم بابایی لخت وایساده بالا سرمون . پس این صداها مال بابا بووود …
بابایی گفت به به دخترای خوشگل خودم میبینم حسابی اکتیو هستن اما بدون بابایی دارین حال میکنین ؟؟؟

یهو یه جیغی کشیدیم که خوده بابا جا خورد گفت چیه بابا انگار دزد دیدین یا دراکولا . مهسا که تازه به خودش اومده بود گفت دزد که نه اما صاحب دراکولا رو دیدیم . که این حرفش با یه بیشگون من همراه بود . یه جیغ بنفش کشید و گفت تو چیزه دیگه میبینی ؟ من که همون دراکولای بابا رو میبینم و الهی قربونش برم.
بابایی گفت مثل اینکه خواهرت هنوز از دودول باباییش میترسه اره ؟ که گفتم نه اتفاقا تازه باهاشم دوست شدم . میخوام باخودمم ببرمش گردش . که بابایی اومد دم وان واستاد و من و از پشت بغل کرد و شروع کرد گردنم و بوس کردن و سینه هام رو بادستاش گرفته بود و مالش میداد . مهسا گفت هو تا این پدر دختر میرسن به هم اصلا منو یادشون میره اصلا باهاتون قهرم . بابام گفت نه عزیزم قهر نکن این دفعه میخوام هردوتاتون رو با هم بکنم که نگین من بابای بدی هستم.

مهسا گفت اخ جون و همونجوی که تو وان بود اومد سمت بابا و از تو وان کیر بابایی رو کرد تو دهنش . و شرو کرد براش ساک زدن . منم سرم رو برگردوندم و شروع کردم لبای بابا و زبونش رو خوردن . بابا کم کم اومد پایین و سینه هام رو کرد تو دهنش و اونا رو مک میزد . من حسابی حشری شده بودم و حالم دست خودم نبود . مهسا هم داشت به سرعت کیر بابایی رو میکرد تو دهنش و اون لیس میزد . بابا یکی از پاهامو گرفت و گذاشت لب وان و اون یکی پایین . یکمی منو خم کرد و کونم رو داد بالا کمرمم تا اونجا که میشد داد پایین تا حسابی کونم قمبل بشه براش . مهسا هم این حالتو که دید اومد زیرم و از تو همون وان شروع کرد کسم رو بخوره . بابا هم نشست پشت سرم و شروع کرد با دهن و زبونش کونم رو لیس بزنه . وای چه حالی بود یکی از جلو و یکی از عقب داشت کس و کونم رو میخورد .
بابایی انگشتش رو کرد توی دهنم من که چشمام بسته بود تو فکرم یک کیرو در نظر گرفتم و انگشتش رو میخوردم . خیلی لذت بخش بود . بابا وقتی حسابی کونم رو خورد اول با انگشت حسابی کونم رو ماساژ داد بعد دوتا انگشتی کرد تو کونم . چون تازه کون داده بودم درد زیادی نداشت اما با سوزش همراه بود . داشتم خودم رو اماده میکردم که از کون الانه که بدم . مهسا هم داشت حسابی کسم رو میخورد . سینه هام رو هم با دستاش گرفته بود و هر از گاهی یک فشار محکم میداد که خیلی بهم حال میداد . بابا بلند شد و پشت سرم واستاد . فهمیدم الانه که باید دوباره کیر خوش فرم و کلفت بابا رو تو کونم حس کنم . خیلی دلم میخواست اون کیر رو از جلو تو کسم داشتم . اما هیف نمیشد .
مهسا از زیرم بلند شد و اونم اومد روی سنگ حمام که کنار وان بود خوابید . و کونش رو داد بالا خودش شرو کرد با کس و کونش بازی کردن منم با دیدن این صحنه بیشتر حشری شدم . یک نگاه کردم به ایینه قدی که تو حمام داشتیم و از چیی که دیدم حسابی داشتم لذت میبردم خودم بودم که داشتم به مرده خوش هیکل و سکسی کون میدادم و لذت وقتی بیشتر بود که اون مرد غریبه نبود . باباییم بود بابای مهربونم که نذاشته بود دخترش تو حسرت کیر بمونه.
بابا حسابی کیرش رو رو کس و کونم مالش میداد و منو حشری میکرد خیلی لذت داشت کیر بابا که می اومد رو کسم یه لحظه نفسم ت و سینه حبس میشد . یهو دیدم داره کیرشو میکنه تو کونم یکم اومدم جلو بابا دستاش رو گذاشت سره شونم و منو گرفت منم که نمیخواستم یهو کیرش رو بکنه تو کونم با دستم کیرش رو گرفتم که هم هدایتش کنم تو کونم هم اینکه نزارم به سرعت همشو بکنه تو کونم که جر بخورم .
همونجور یکمی کرد تو کونم وای کونم باز شده بود و داشت یواش یواش جر میخورد گفتم بابا خیلی درد داره اونم رفت از تو رختکن کرم اورد و دوباره کونم و کیرش رو ماساژ داد وقتی حسابی چربه چرب شد دوباره به همون حالت کیرش رو گذاشت دم کونم این دفعه خیلی دردش کمتر شده بود . و شروع کرد کیرش رو بکنه تو کونم وای کیرش هنوز تا نصفه نکرده بود تو کونم و هی درش می اورد و دوباره میکردش تو کونم این حرکتش خیلی بهم حال میداد . شروع کرد تلمبه زدن و کیرش هربار بیشتر میرفت تو کونم و تلمبه میزد و من ناله میکردم و ازش میخواستم حسابی کنو بکن . اونم حر دخترش رو گوش میکرد و حسابی تو کونم تلمبه میزد و داشتم از حال میرفتم که دیدم کیرش رو از تو کونم در اورد و رفت سراغ مهسا . مهسا هم دیدم به پشت خوابید و پاهاش رو گرفت بالا مثل ادمی که میخواد از کس بده . من یه لحظه موندم گفتم نکنه دیونه شدن و میخوان از کس بکنن .
مهسا یه هیکل خیلی گوشتی و خوبی داشت سینه هاش همونجور که گفتم حدود شصت شده بود و کون خیلی بزرگی داشت و هرکی که اون نمیشناخت فکر میکرد که از منم بزرگتره .
تو همین وضعیت دیدم بابایی روفت جلوش واستاد وپاهای مهسا رو حسابی داد بالا جوری که کونش معلوم شد وای این حالت و هچ جا ندیده بودم . مهسا هم همونجور با دستاش لای کونش رو باز کرد و با یکی از دستاش کیر بابا رو گرفت و بردش سمت کونش . باباهم چون باید پاهای مهسا رو میگرفت که پایین نیاد مهسا خودش کیره اون گرفت و بردش سمت سوراخ کونش . بابا هم با یک حرکت کیرش رو کرد تو کون مهسا و مهسا گفت جوووووون این کیره باباییه که تو کونمه هاااا جون بابای خوبم دخترت رو بکن جر بده منو جلوی ابجیم میخوام ببینه باباش چه جوری دختر کوچولوشو میکنه. بابا هم با این حرفا بیشتر حشری میشد و کیرش رو محکم کرد تو کونش اونم هی جیغ میزد و از بابا میخواست که بیشتر بکنتش. بابا هم نامردی نمیکرد و حسابی میکرد اونو . تا دیدم مثل اینکه بابا داره ابش میاد کیرش رو از کون مهسا در اورد و گفت بیاید اگه ابه باباتون رو میخواین بخورینش . منو مهسا هم سریع نشستیم جلوی بابا و بابا شروع کرد با دستش جلق زدن و منو مهسا هم هر از گاهی کیرش رو میکردیم تو دهنمون و براش ساک میزدیم . یهو بابا یه اه کشید و شروع کرد ابشو بپاشه تو صورتمون . خیلی جالب بود اب بابا روی صورتامون داشت سر میخورد و دائم اه میکشید و میگفت جون به این دوتا دختره جندم جووون که شماهام مثل مامانتون حشری هستین و باباییتون رو از کمر میندازین . اب بابا که رو صورتامون خالی شد منو مهسا شروع کردیم لب و صورت همدیگه رو لیس بزنیم و همدیگه رو بخوریم بابا هم رفت زیر دوش و خودشو شست اما من و مهسا که ارضا نشده بودیم 69 رو هم خوابیدیم روی سنگ حمام و شروع کردیم با یک انگشت میکردیم تو کونمون و با دهنمون هم کس همیدگه رو میخوردیم . چون هردومون کوچیک بودیم موی خیلی کمی بدنمون داشت و کس مهسا هم خیلی صاف بود . حسابی خوردیم همدیگه رو تا ارضا شدیم . بابا همون لحظه دره حمام رو باز کرد و گفت بچه ها زود بیاین بیرون اماده شین شب بریم بیرون غذا بخوریم که بعدش میایم حسابی شارژ باشیم . ما هم سریع خودمون رو شستیم و از هم یک لب جانانه گرفتیم و همونجور لخت اومدیم بیرون و خودمون رو خشک کردیم . دیگه حیا و خجالت توی خونه ما معنی نداشت . بابا رفت سراغ تلفن و یک زنگ زد به مامان . مامان هم سراغ ما رو گرفت و بابا گفت مگه من میزارم به دوتا دختره گلم بد بگذره ؟؟؟ حسابی این چند روزه بهشون میرسم تا یه موقع دلتنگی نکنن . ما هم از دور برا بابایی بوس فرستادیم و اماده شدیم بریم بیرون ….

ماده شده بودیم و بابا هم اومد سوار ماشینش شدیم و راه افتادیم تو خیابونا . بابا گفت خب کجا بریم دخترای گلم ؟ من که نشسته بودم جلو گفتم بریم سینما . مهسا گفت نه تو خیابون کس چرخ بزنیم . بابا گفت بچه ها یه چیزی بگم بهتون . درسته که ما خیلی الان با هم راحتیم و با هم شیطونی هم کردیم اما باید مواظب باشید که جلو دیگران گاف ندید و یه موقع خودتون رو لو ندید هرچند که ما خانواده ایم و کسی نمیتونه زیاد بهمون شک کنه اما بازم مواظب باشید مخصوصا اینکه سنتون برای این کارا هم یکمی کم هستش هرچندم از لحاظ هیکل و قیافه مثل یک دختره بالغ میمونین اما بازم باید حسابی هوای کار خودتون رو داشته باشید . هر مشکلی هم که خدای نکرده برای هرکدومتون پیش اومد اینو بدونین بابایی دربست در خدمتتونه .
در ضمن مامانتون هم که اومد اصلا انگار نه انگار در ضمن یادتون نره که من اول از همه ماله مامانتونم تا شما . هرچند که شماهام دست کمی از مامان خوشگلتون ندارین اما اینا رو گفتم که حساب کتاب دستتون باشه .
خلاصه اونشب با کس چرخ زدن تو خیابون تا ساعت 2 شب سپری شد . بابا خیلی هم در عین جذابیت و پرستیژش خیلی هم شوخ طبعه و همین اخلاقاشه که همه رو مجذوب خودش میکنه اونشبم تا میتونست ما رو میخندوند . دختر بازی میکرد به اینو اون متلک میگفت و ملت و میذاشت سره کار و چون ماها تو ماشینش بودیم ملت کپ کرده بودن که این کارا از یه پدر و دوتا بچه خیلی بعیده اما به ماها که خیلی حال داد .
خیلی خوش گذشت و دلمون نمیخواست تموم بشه اما بابا گفت دیگه داره دیر میشه بریم خونه که خیلی کار داریم . تو راهه برگشت نزدیکای خونه بابام گفت فکر کنم یکی داره دنبالمون میاد ماها یکم ترسیدیم گفتیم نکنه میخوان اذیت کنن . وقتی رسیدیم دمه ساختمان . یک ماشین مزدا بژ اومد و کنار ماشین توقف کرد من از ترس سرم رو نمی اوردم بالا ببینم کیه . بابا هم که رفته بود درپارکینگ رو باز کنه تا دید یه ماشین توقف کرده سریع برگشت تا ببینه جریان چیه . یکی گفت دختر خانوما این اقا باباتونه ؟ صدای یه خانوم بود . یکم خیالم رحت شد سرم رو اوردم بالا و دیدم یه خانوم 40 ساله با یه ارایش نسبتا کم و سکسی با یک پسر حدود 20 ساله تو ماشین هستن . بابا سریع اومد سمت ماشینشون و گفت بفرمایین امری داشتین ؟
گفت امر که نه اما یه عرضی داشتم . بابا یکمی جا خورده بود که اینا کین که ما رو تعقیب کردن تا دره خونه . خانومه گفت میشه چند لحظه تنها باهاتون صحبت کنم ؟ بابا گفت اینا دخترامن و من چیزی ازشون پنهون ندارم هرچی میخواین بگین جلوشون بگین . گفت خواهش میکنم ! بابا یه نگا به ما کرد و گفت باشه . بفرمایین اینجا . که گفت نه اگه میشه تشریف بیارین تو ماشین . بابا از جانبه ما میترسید که یه موقع قصد اذیت مارو نداشته باشن .
خانومه گفت نترس بابا نمیخوریمت که کارت دارم .
خلاصه بابا ما رو فرستاد بالا تا خیالش از جانب ماراحت باشه بعد گفت بچه ها من زود میام شماهام برین تو خونه .
ما با دلهره از بابا جدا شدیم و رفتیم داخل . من تو راه همش فکرای جور وارجور میکردیم و مهسا هم که خماره خواب بود گفت من میرم بخوابم . گفتم یعنی اصلا واسه تو مهم نیست این خانومه چیکاره بابا داره ؟
گفت بابا که بچه نیست خودش میدونه چیکار کنه و الان پیداش میشه نترس بابا …
نمیتونستم از فکرش بیام بیرون . تو همین فکرا بودم که دیدم بابا یه حالیه و اومد دمه دره خونه و زنگ زد . گفتم بابا مگه کلید نداری ؟
گفت مونا جون یه دقیقه بیا دمه در . من که تازه راحتی پوشیده بودم رفتم دمه در دیدم خانومه تو راه پله ها واستاده و بابا هم قیافش یه حالیه گفتم چیزی شده بابا ؟ گفت میخوام باهات حرف بزنم . گفتم جونم بابایی بگو . اونم یه جوری که خانومه صدامون رو نشنوه گفت میدونم دختره عاقلی هستی و بابایی رو هم دوست داری مگه نه ؟ گفت اره خب چطور ؟ گفت این خانومه میخواد بیاد امشب خونه ما ! گفتم برا چی مگه چی شده ؟ گفت هیچی عزیزم اما مثل اینکه دوست داره امشب پیشه بابایی بخوابه …
گفتم یعنی چی ؟؟؟؟؟ بابا میخوای با یه زنه غریبه بخوابی ؟ گفت از نظر تو عیبی داره ؟ یکمی من من کردم و گفتم نمیدونم . بابا گفت اومدم فقط از شما دوتا اجازه بگیرم اگه راضی نباشین مطمئن باش منم دست از پا خطا نمیکنم و همین الان ردش میکنم بره . نمیدونستم چی بگم گفتم من هیچی مهسا رو هم باید راضی کنین . گفت این کارو میخوام تو واسم بکنی . نمیدونستم چیکار کنم و چی بگم اصلا نمیکشید مخم اما واسم جالب بود و از یه جهت هم دلم میخواست بابام اگه خواسته ای داره بهش برسه چون میدونستم هیچ وقت بیگدار به اب نمیزنه و خیلی هم فکرش بازه و الکی کاری رو نمیکنه . گفتم باشه بابا من دوست دارم شما رو خوشحال ببینم . یه بوسم کرد و گفت ممنون دختر گلم . من رفتم داخل و پیش مهسا دراز کشیدم . صداش کردم دیدم مثل اینکه خوابه چند بار صداش کردم اما اصلا جواب نداد گفتم شاید بهتر باشه اینجوری که چیزی نفهمه از ماجرا ….

چند دقیقه بعد بابا اومد تو و اون خانومه هم همراهش بود . سلام کرد و منم جوابش رو دادم . گفت تو دختره این بابای خوشگلی ؟ گفتم اره مگه چیه ؟ گفت هیچی عزیزم هم خودت خیلی خوشگلی هم بابات . گفت اوهوم .
بابا گفت این دخترم موناست و ایشونم که خانومه خودش گفت منم مونام وای چقدر جالب هم اسمم هستیم . گفتم خوشبختم اونم همینو گفت . و بابام راهنماییش کرد تو اتاقه خودش که گفتم بابا بهتره مونا خانوم برن تو اتاق من اونجا مهسا خوابیده ممکنه بیدار بشه . بابا فهمید که من حرفی به مهسا نزدم و گفت باشه عزیزم و مونا رو برد سمت اتاق من . به بابا گفتم بابا مهسا خواب بود منم چیزی بهش نگفتم آخه اون هنوز سنش کمه واسه درکه بعضی چیزا بابا هم یه بوس به پیشونیم کرد و گفت ممنون دخترم .
خلاصه چند دقیقه بعد خانومه با یه دونه تاپ قرمز تنگ و یه دونه دامن نسبتا بلند اومد تو پذیرایی . تازه داشتم هیکلش رو میدیدم . واقعا خانومه خوش هیکلی بود اندام نسبتا بزرگی داشت . سینه هاش که داشت بند تاپ رو جر میداد و کونش هم که از داخل دامن قشنگ معلوم بود چقدره بزرگه . صورت خوشگلی هم داشت و موهای خیلی بلندی هم داشت جوری که تا رو کونش موهاش کشیده میشد .
بابا هم فت داخل اتاق من و گفت مونا جون لباس راحتی های منو میاری ؟ اون خانومه گفت از کجا ؟ که بابا گفت نه خانوم خانوما با مونای کوچولوی خودم بودم. خانومه خندید و گفت میترسم تشابه اسمی امشب کار دستم بده . با یه نیشخند رفتم یواش تو اتاق بابا اینا و برای یه دونه رکابی هایی که همیشه میپوشید و هیکل سکسی بابا رو قشنگ معلوم میکرد و شلوارکش رو براش اوردم دادم دستش . بابا بهم گفت میخوای سکس بابات رو ببینی ؟ گفتم نمیدونم بابا . گفت اگه دوست داشتی بیا داخل گفتم باشه .
رفتم داخل پذیرایی نشستم و خانومه هم اومد کنار دستم و گفت مونا خانوم چند سالته ؟ گفتم 17 گفت جدی میگی ؟ خیلی خوش اندامی نسبت به سنت . راستی اون یکی دیگه که تو ماشین بود خواهرت بود دیگه اون چند سال داشت ؟ گفتم اون سیزده . گفت دروغ میگی من فکر میکردم تازه از تو هم بزرگتر باشه . گفتم همه اینجوری فکر میکنن .
خلاصه بابا لباس عوض کرد و گفت مونا خانوم یه لحظه میای . خانومه گفت فکر کنم با تو کار داره . من گفتم نه عزیزم اینبار باشما کار داره . گفت اره ه ه ه ؟ ؟ ؟ گفتم اره
و خانوم بلند شد و رفت سمت اتاق من . وای چه کون بزرگی داشت خیلی هیکلش نسبت به مامان بهتر و ناز تر بود . حق میدادم به بابا که چشمش بگیره و بخواد باهاش یه سکس درست حسابی کنه .
رفتند تو و تا خواست در و ببنده بابا گفت لازم نیست . گفت اخه دخترت ؟ گفت مشکلی نیست . منم نشستم رو مبلی که دقیقا روبروی دره اتاق بود و کاملا میشد توی اتقا رو دید زد . بابا رفت و رو تخت دراز کشد . خانومه هم همونجوری با لباس رفت و کنارش جوری که پشتش به من بود رو تخت دراز کشید . بابا هم فکر کنم شروع کرد لباش رو خوردن چون سرشون تکون میخورد و بعد دیدم دستش اومد سمت کون خانومه و شروع کرد بدنش رو مالش دادن و نوازشش میکرد . یواش یواش تاپ خانومه و داد بالا و بدنش رو نوازش میکرد .
بعد خانومه خودش سوتینش رو باز کرد و سره بابا رو فشار داد لای سینه هاش و حسابی داشت حال میکرد بابا هم زمان که داشن سینه های مونا رو میخورد دست کرد تو دامن مونا و کون و کسش رو فشار میداد جوری که مونا خیلی داشت حال میکرد یک اه هایی میکشید که واقعا ادم رو حشری میکرد . بابا بلند شد و با یک حرکت دامن مونا رو دراورد و وقتی دید که شرت نپوشیده افتاد به جون کسش و حسابی داشت میخورد . مونا دائم اه میکشید و هیچی نمی گفت . بابا اومد کارش رو شروع کنه که مونا یه دفعه گفت نه . بابا جا خورد و گفت چیه ؟ مونا گفت دراز بکش رو تخت . بابا هم دراز کشید و مونا هم گفت دستات و پاهات رو از هم باز کن میخوام ببیندمش به تخت و هر جوری که میخوام باهات حال کنم . بابا با تعجب همون کار رو کرد منم که خیلی واسم حرکتشون جالب بود حسابی چشمام رو تیز کردم ببینم چیکار میکنن . که خانومه با جوراب دستها و پاهای بابا رو بست به تخت . در همون حین هم یه نگا به من انداخت و یه چشمک بهم زد که مثلا همه چیز خوبه ؟ منم بهش یه لبخند زدم .
مونا بعد اینکه بابایی رو محکم به تخت بست رفت و اروم لبای بابا رو شروع کرد خوردن . بابا خیلی حشری شده بود اینو از تکونایی که میخورد میشد فهمید . مونا شروع کرد بابا رو لیس زدن و اومد پایین . سینهای بابا رو لیس زد رسید به نافش و بعد با یک حرکت کیر بابا رو کرد تو دهنش و شروع کرد کیر بابا رو لیسیدن . کیر بابا حسابی بزرگ شده بود . اینکه بابا هیچ حرکتی نمیتونست بکنه و همه اختیارش دست اون زن بود خیلی منو مجذوب کرده بود . فکر اینکه هرکاری بخوابی با یه مرد بکنی و اونم نتونه هیچ کاری بکنه و در عین حال لذت هم ببیره . مونا بعده اینکه حسابی کیر بابا رو خورد از تو کیفش یه دونه کاندوم در اورد و سر کیر بابا زد . این صحنه خیلی قشنگ بود چون با دستش گذاشت سر کیره بابا و بعد با دهنش اون دور کیر بابا باز کرد . وقتی این کارو تموم کرد اومد و روی بابا دراز کشید جوری که سینه هاش روی سینه های بابا بود و لباش رو گذاشت رو لبای بابا . کسش رو هم جوری گذاشت رو کیر بابا که کیر بابا رو کسش مالیده میشد . بابا حسابی حشرش زد بالا و گفت زود باش مخوام از کست بکنم که خانومه هم انگار دوست داشت بابا تو کف بمونه . گفت الان وقتش نیست عزیزم. و همونجور شروع کرد رو کیر بابا کسش رو بالا پایین کنه . یه دفعه هم برگشت و پشتش رو کرد به سمته بابا و حالت شصت و نه خوابید روش کونش رو حسابی قمبل کرد تا کسش قشنگ مماس دهن بابایی باشه و خودشم کیر بابا رو کرد تو دهنش . بابا خیلی تقلا میکرد که دستاش رو رها کنه و بتونه راحت مونا رو بکنه اما نمیتوس و همینم مونا رو خیلی حشری میکرد . حسابی بابا کس مونا رو خورد و مونا هم برا بابا ساک میزد . قشنگ از پایینه کیره بابا تا نوکش رو لیس میزد و تخمهای بابا رو هم میکرد تو دهنش و اونا رو هم لیس میزد .
وقتی خوب حالش رو کرد برگش . فکر کنم نوبت این بود که از کس به بابام بخواد بده . درسته . همونجور که کونش سمت صورت بابا بود اومد جلو و رو کیر بابا نشست
چون من از پهلو داشتم نگاه میکردم ندیدم کیر بابا چه جوری کس مونا رو فتح کرد اما دیدم که مونا یه بیست و چهار پنج سانتی از کیر بابا فاصله گرفت تا بتونه سره کیرش رو تو کسش کنه .
بابا هم کمرش رو میداد بالا تا کیرش بالاتر بره . مونا سرکیر رو کرد تو کس و با یه حرکت نشست رو کیر بابا و یک جیغی زد که گفتم مهسا که مهساس فکر کنم همسایه ها هم بیدار شدن .
همونجوری خانومه ارم رو کیر بابا نشست و هیچ حرکتی نکرد . بابا هم خیلی بهش حال داده بود و همش میخواست تلمبه بزنه . میگفت چه کسی داری جان چقده داغه وای میخوام این کس و جر بدم توروخدا دستام رو باز کن میخوام جرت بدم مونا هم از شنیدن اینا حسابی حشری مشد و شرو میکرد به تلمبه زدن برا بابا . با یکی از دستاش خودش رو حمایل کرده بود رو بدن بابا و با اون یکی دستش کس رو میمالید و دائم اه میکشد . تو همین حین منم که دستم تو شرتم بود و داشتم حال کردن بابا رو میدیدم دیدم صدای در میاد . تعجب کردم این موقع کیه گفتم نکه همسایه ها باشن و اومدن ببینن چه خبره !! بابا اینا تو حسو حال بودن منم نمیخواستم حالشون گرفته بشه رفتم و یواش در و بستم و گفتم هرکی باشه خودم دست به سرشون میکنم . رفتم درو باز کردم و دیدم یه پسریه که اصلان نمی�‬

شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

‫سلام من حمیدم این یه خاطره ست
سه سال پیش بود که شب خونه عمه مونده بودم وقت خواب مث همیشه جای من و پسر عمه م رو تو یه اتاق انداختند...نصف شب تو خواب احساس کردم کونم داره یه جوری میشه فکر کردم دارم خواب میبینم توجهی نکردم ...بعد چند دقیقه احساس کردم یکی داره با کیرم ور میره دیگه طاقت نیاوردم و چشمامو باز کردم ..واییی پسر خالم کیرمو تا ته کرده بو تو دهنش فک کرده بود هنوز خوابم منم یه آه کوچولو کشیدم و گفتم مهران منم میخواو اونم که شکه شده بود خواست بره که گرفتمش گفتم بازم عزیزم پس من چی.. به زور بغلش کردم و شروع کردم لب گرفتن ازش بعد69شدیم و شروع کردیم خوردن کیر هم و با انگشت کون هم رو گاییدن تا اینکه اول اون و بعد من آبم اومد...اون شب خیلی بهمون حال دادو رومون از همدیگه واشد..الان 3ساله باهم داریم سکس میکنیم جای همتون خالی خیلی لذت میبریم‬

سکس حسین با پسر خاله هاش

خانه
کون دادن حسین به پسرخاله ها

سلام
حسین هستم 20 سالمه از شیراز
میخوام ماجرای یکی کون دادنامو با پسرخاله هام بگم تا حالا ننوشتم نمیدونم خوب بتونم بنویسم یا نه ولی شروع میکنم
2 تا پسرخاله دارم اسم یکیش احمد یکیش حسین
یه روز احمد بهم زنگ زد گفت که کسی خونمون نیست بیا دور هم باشیم منم گفتم باشه غروب بود کم کم رفتم خونشون دیدم حسین هم اونجاس بعد از خوردن شام و کمی قیلون کشیدن شب شد ساعت 11 بود...
جاهامون رو انداختیم که بخوابیم،جای منو انداختن وسط من لباسامو جز شرتم در آوردم رفتیم که بخوابیم
قبلا با حسین سکس کرده بودم اما با احمد فقط یه کم همدیگرو مالونده بودیم، ما تو رخت خواب بودیم چون من لخت بودم از همشون شهوتی تر بودم یه نگاه انداختم به حسین دیدم خواب رفته منم سریع رفتم زیر پتوی احمد
کونمو کردم طرف احمد توجهی بهم نداشت رفتم عقب تر کونمو چسبوندم بهش یه نگاه بهم کرد روشو کرد طرفم ولی کاری نکرد چند بارم به بهونه مختلف دستمو زدم به کیرش دیدم کاری نمیکنه دلو زدم به دریا کونمو زدم به کیرش یه خورده تکون خوردم دیدم کیرش داره شق میشه یه خورده کونمو بالا پاین کردم که کامل شق شد واااااای چه کیری داشت تا دیدم شق شده سریع کیرشو با دست گرفتم و یه کم باهاش بازی کردم زیاد کلفت نبود ولی خوب بود دیدم شلوارشو کشید پاین تا بهتر بتونم بازی کنم بعد از یه کم بازی کردن با کیرش دستمو خیس کردم زدم به سوراخم بعدش کیرشو گرفتم یه کم مالوندم به کونم بعد گذاشتمش لای کونم کیر داغی داشت یه کم با سر کیرش با سراخم بازی کردبعدش کم کم با فشار هل داد که سرشو تو کونم حس کردم خیلی حال داد کونم بیشتر دادم عقب که کل کیرشو بکنه تو کونم اونم با یه دست کمرمو گرفت هل داد تا آخر کیرشو تو کونم یعد از چن دقیقه تلمبه زدن یواش گفت داره آبم میاد منم چون دیدم حسین خوابه برگشتم و کل آبشو خوردم و از زیر پتوی احمد امدم بیرون رفتم زیر پتو خودم... یه چن دقیقه گذشت دیدم حسین برگشت طرف من و دستشو آورد با کیرم بازی کنه منم چون هنوز شهوتی بودم گذاشتم یه با کیرم بازی کنه منم دستمو بردم سمت کیرش یه کم باهاش بازی کردم کیر حسین خیلی کلفت بود... بعد کونمو کردم طرف حسین اونم کیر داغشو در آورد و گذاشت لای کونم یه کم خیس بود خودشم یه کم تف زد بهش کیرش خیلی کلفت بود وااااااای داشتم جر میخوردم وقتی داشت منو میکرد با دستشم بدنمو میمالوند که خیلی بهم حال میداد... بعد از کلی تلمبه زدن کیرشو در آورد سوارخمو لمس کردم دیدم شده مثل زنای جنده ها دوباره کیرشو کرد تو کونم کرد و کرد و کرد تا دیدم توی کونم داغ شد و داره میسوزه فهمیدم که آره آبشو ریخته تو کونم بعد چن ثانیه کیرشو تو کونم نگه داشت و درش آوردخیلی بهم حال داد.
جالب اینجا بود که هیچ کدومشون نفهمیدن که اون یکیم منو کرده بعد از کردنم سوراخم تنگ میشه ...!!!
نظرتون رو حتما برام بفرستین اگه خوب بود بازم بنویسم...

سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.


 کونم وز وز میکرد واسه یه سکس و کیر  عالی بعد از ۲ ماه که علی مدتها بود دنبالش بودم  و تعریفش رو شنیده بودم  گیر انداختم  .
میخوام اولین سکس خودم رو که با علی داشتم براتون تعریف کنم  .  بعد از ظهر یه روز گرم تابستان بود از خونه اومدم بیرون کنار خونه مون یه پارک کوچک بود رفتم نشستم اونجا یه کم نگذشته بود که علی رو دیدم  علی یه پسر گندمی که هنوز مو از سر و صورتش نزده بود بیرون اصلاً یه بدن سکسی عجیب با کون تپل داشت من هم که دست کمی ازش نداشتم . اومد پیشم نشست هیشکی بیرون نبود جز من و اون داشتیم با هم حرف میزدیم که یهو حرف فیلم سکسی اومد پیش به من گفت که از این جور فیلمها دیدی به دروغ گفتم نه اون هم گفت من دیدم مال داداش بزرگم رد پیدا کردم نگا کردم وای عجب چیزای داشت . 
بعد از کلی حرف زدن در باره این جور چیزها نگاهی کردم به کیر علی وای بلند شده بود از زیر شلوارش گفتم چیه بلند شده یه لحظه خجالت کشید سرشو انداخت پایین من هم که حشری شده بودم بد جوری اخه دنبال این لحظه میگشتم که باهاش این کار رو بکنم اخه شیفته اون کونش شده بودم من هم که کونم وز وز میکرد واسه یه کیر گفتم میخوای بریم شنا مکثی کرد گفت باشه حوله و وسایل شنا رو برداشتیم را افتادیم هنوز تو نیمه راه بودیم که گفتم حوصله داری بریم گفت برا چی چیزی به نظرت اومده ؟ من هم گفتم بیا بریم حمام عمومی کنار خونه مون گفت اخه پول ندارم من هم گفتم اشکالی نداره من دارم یه ۱۵۰۰ تومانی همرام داشتم  با هم رفتیم یه کم ترس داشتم که رامون ندن رفتیم داخل گفتم یه نمره میخوام اقا گفت واسه دوتاون گفتم بله ترسیدم که نذاره بریم  گفتم پایین باشه خوبتره او هم یه شماره پایین رو بهم داد  از خوشحالی نزدیک بود  بال دربیارم با علی رفتیم داخل وای چه حالی داد خودم و اون رو  تنها در حمام میدیدم خودمون رو لخت کردیم  فقط شرتمون مونده بود  کیرم بلند شده بود بد جوری اون گفت چیه بلند شده گفتم مال تو هم بلند شده گفتم تو شورت من رو دربیار من هم مال تورو درمیارم اول من مال اون رو کشیدم پایین وای عجب کیری داشت تقریباً ۱۶ سانتیمتری میشد یه دستی بهش زدم وای چه حالی داد و نوبت اون شد مال منو بکشه پایین کیر کن هم دست کمی از اون نداشت یه دستی زد گفت وای عجب کیر خوشکلی داری گفتم مال تو خندید رفتیم دوش اب باز کردیم من از پشت علی رو گرفتم کیرم وسط کونش بود وای عجب لحظه ای بود بد جوری حشری شده بودم عجب کونی داشت بدون مو و تپل چند دقیقه بو که از پشت گرفته بودمش گفت بذار من هم این کار رو بکنم اومد پشتم وایساد کیرش رو وسط کونم گذاشت و گفت عجب کونی داری پسر وا کیرش رو احساس میکردم وسط کونم عجب حالی داد برگشتم رو زانو هام نشستم کیرشو گرفتم اول از کله اش شروع کردم به خوردن اون هم بد جوری حشری شده بود کیرش رو همش تو دهنم گذاشتم تند تند ساک میزدم خودشو عقب کشید گفت ابم میاد نمیخوام این جوری ابم بیاد من هم گفتم مال منو ساک میزنی  گفت چرا که نه اون هم مشغول شد به ساک زدن کیر کن وای حالی داد که نگو من هم نزدیک بود ابم بیاد گفتم بسه دراز کشیدم گفتم  پشتم رو میشوری اون هم صابون برداشت زد به پشتم مشغول صابون کشیدن بود یه جوری نشسته بود که کیرس دقیقاً وسط کونم افتاده بود اومد پایین دستی رد به کونم گفت عجب کون خوشکلی داری اخه کونم برامدگی عجیبی داره عکسش هم میذارم براتون که باور کنید خلاصه . 
صابون رو زذ سوراخ کونم احساس کردم با انگشتش داره با سوراخ کونم ور میره انگشتش رو کرد توش یه درد عجیبی داشت گفتم وایسا یه کم درد دارم بعد مدت کمی دوباره این کار رو انجام داد این دفعه  درد نداشت بعد از مدت کمی رو پشتم دراز کشید کیرش رو گرفت  لای کونم گذاشت درست وسط کونم بود گفت احساسش میکنی گفتم سرش درست بالای سوراخمه یه کم فشار داد احساس کردم رفته درونش بعر یه کم دیگه فشار داد نصفش رفت تو یه کم درد داشت ولی حس عجیبی داشتم دیگه شروع کرد به تلمبه زدن  تند تند که کیرش رو احساس میکردم  بد جوری حشری شده بودم بعد ۱۰ دقیقه احساس کردم که چیز گرمی رو احساس کردم فهمیدم که پدر سوخته ابش اومده بود و همش رو کرد تو کونم و لی بد نبود میارزید و نوبت من شد گفتم دراز بکش دراز کشید من هم رو پشتش نشستم  کیرم رو گذاشتم لایی کونش با صابون پشتش رو شروع کردم به شستن کم کم اومدم پایین تا رسیدم کونش  دوتا لپ کونش رو گرفتم شروع کردم به مالش دادن  عجب کونی تعریفش رو از یکی از بچه ها شنیده بودم وای چه کون تپل و کندمی و بی مو انگشتم رو کم کم تو سوراخش کردم اون هم دردش اومد ولی بعد یه کم دوباره شروع کردم این دفعه هیچی نمی گفت بعد من هم مثل اون دراز کشیدم کیرم رو گذاشتم دقیقاً وسط کونش کم کم بردم پایین یه کم زور دادم وای چه حالی داشت شروع کرد به اوف اوف کردن  دونستم که خیلی حشری  شده بود من هم شروع کردم زود زود تلمبه زدن هر تکانی که میزدم کونش چه جوری میلرزید من هم ابم اومد و همه اش رو کردم توش گفت چیکار کردی اب کردی توش  خندیدم گفتم همون کاری که خودت کردی من هم کردم ای ناقلا  پا شدیم خودمون رو شستیم  و اومدیم بیرون . وای عجب روزی بود جاتون خالی .
منتظر  داستانهای دیگه من باشید .



میخوام اولین اولین سکس مو براتون تعریف کنم که اونوقت میل به گی شدن من زیاد گل کرد . 
اولین سکس من با پسری به نام بختیار شروع شد  وای عجب روزی بود اون روز اولش از اونجا شروع شد که ما چند تا رفیق بودیم همیشه با هم میگشتیم بختیار هم یکی از اونها بود . یه روز گرم تابستان که همگی از شنا بر میگشتیم تو را گفتیم بریم حمام عمومی دسته جمعی  قبول کردیم رفتیم من اونوقت خجالت میکشیدم که بدنمو نشون دوستانم بدم منظورم کیرم و کونم بود همه لخت شدند الا من که شرت تنم بود وای اولین بارم بود که کیر رو از نزدیک میدیدم  یکا از رفیقهام که اسمش کیوان بود پدر سوخته عجب کیر بزرگی داشت نزدیک ۲۵ سانتین بود حس عجیبی داشتم که اگه این بره تو کونم چی میشه . خلاصه شروع کردند به جلق زدن  من هم که خجالت میکشیدم جلوشون جلق بزنم رفتم رختکن حمام و از یه گوشه به کیر کیوان نگا میکردم و تو خیالم که داره منو میکنه وا چه حسی بود از اون ور نمیدونستم که بختیار داره منو نگا میکنه که محو تماشای کیر کیوان شدم یه دفعه چشمم به اون افتاد دیدم منو نگا میکنه من هم از خجالت یه نگا به اون کردم و دیدم لبشو گاز گرفت و سرشو تکون داد من هم که تا اون این کار رو کرد خنده زیر لبی به او کردم اخه اونوقت ما ۱۵&۱۶ سال بیشتر سن نداشتیم  هر جور بود ابم اومد اونها هم ابشون اومده بود اب من اونوقت زیاد غلیض نبود و زیاد اب نداشتم تموم شدیم لباسا مون رو پوشیدیم رفتیم بیرون  . شب همان روز بختیار منو دید گفت شیطون دیدم چه جور محو کیر کیوان شده بودی چیه خوشت میاد کیر من هم کوچک نیست اگه میخوای ........ ؟ 
بختیار گفت فردا دوتایی بریم حمام یه جوری شدم حس عجیبی بهم دست داد که قبول کنم یا نه اون هم گفت اگه خواستی فردا بهم بگو  من هم گفتم باشه  وای شبش خوابم نبرد که نبرد  هی تو فکر بختیار بودم که اگه کیرش بره تو کونم  چه حسی داره با خودم گفتم میرم اولین بارمه یه امتحانی میکنم ضرر نداره که .
صبحش بختیار رو دیدم گفتم باشه میریم حمام قرار گذاشتیم ۲ بعدازظهر همون حمامی که دیروزش رفته بودیم  موعد قرارمون فرا رسید دوتای رفتیم حمام و یه نمره پایین وان دار گرفتیم  رفتیم تو لباسا مون رو دراوردیم فقط شرتمون مونده بود کیر بختیار بلند شده بود بد جوری مال من هم که نگو اخه رخت کن حمام یه پایه بلند داشت و بختیار اونجا وایساده بود گفتم شرتتو در بیارم  گفت چرا که نه نزدیکش شدم شرتشو اروم کشیدم پایین صورتم درست جلو کیرش بود وقتی شرتش رو پایین کشیدم کیرش خورد به صورتم وای چه حالی داد دستم دراز کردم و اروم اروم کیرش رو مالش دادم اولین بارم بود که دست به کیر یه نفر دیگه میزدم وای چه حالی داد تمام و جودم رو یه حسی عجیبی فرا گرفت بد جوری بدنم میلرزید اخه اولین بارم بود من هم شرتمو پایین کشیدم بختیار کون سفید من رو که دید گفت وای عجب کون سفید و تپل و بی موی اخه کونم من اون وقت که ۱۵ سالم بود بی مو و جذاب بود  اون هم اولین بارش بود که کون میدید یه دستی زد و فشارش داد و گفت قربونش برم از مال دخترها هم خوشکل تره خندیدم وای لحظه خوشی بود اون لحظه هیچ و قت یادم نمیره . داخل وان حمام رو تمیز کردیم و اب سرد و گرم رو باز کردیم تا پر بشه  و خودمون رو پایه کنار وان نشستیم و گفت بیا صابون به بدن من بزن من هم گفتم باشه داشتم صابون میزدم به بدنش گفتم به پشتتم بزنم گفت بله گفتم ناراحت نمیشی به کونت هم بزنم گفت نه من هم کم کم صابون رو به کونش می مالوندم وای عجب کونی داشت اون هم ولی من زیاد تو کف کیرش بودم تمام بدنش رو صابون کشیدم تموم شد رفت زیر دوش گفت تو نمیخوای گفتم چرا که نه من هم میخوام اومد جلو صابون رو گرفت یواش یواش داشت صابونم میزد شکم و سینه مو صابون زد یه دستی هم به کیرم که بلند شده بود زد وای لحظه عجیبی بود برگشت عقب و پشتم صابون میزد و رسید به کونم صابون زد حس میکردم که کیرش میره لای کونم بد جوری حشری شده بودم دستشو دور کمرم انداخت کیرش رو کرد لای کونم تند فشار داد کیرش دقیقاً لیس میخورد وبه تخمام میخورد حس خوبی بود گفت دراز بکشین کنار هم گفتم باشه گفت که پشتت رو به من کن من هم همین کار رو کردم دستش رو به کونم میمالوند هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه لای کونم همش کف صابون بود کیرش رو گرفت سرش رو اروم اروم داشت داخل سوراخم میکرد ندونستم یهو یه درد عجیبی گرفتم اونهای که از پشت دادن میدونن چه دردی داره زود خودمو جلو کشیدم دستمو به کونم گرفتم چه دردی داشت وای نگو انگاری چاقو خورده بوم اخه تو عمرم اولین بارم بو این کار رو میکردم دستمو به سوراخم زدم دیدم خونیه ترسیدم نه اینه صابون زده بود اون تکان هم که زد کیرش که نزدیم ۱۵ سانتین بود تا نصفش کرد تو خیلی درد داشتم پاشدم گفت بیا نگا کنمت ببینم چیزیت نشده لای کونمو گرفت با دستهاش باز کرد حال عجیبی داشتم هم درد بود و از اون طرف دوست داشتم کیرش بره تو کونم کفت که هیچی نشده فقط کمی خون بود بس گفت اولین بارته شاید این طبیعی باشه گفتم باشه مسله ای نیست داخل وان رو که از قبل پر کرده بودیم دوتایی رفتیم توش جوری دراز کشیدیم که پاهامون جلو صورت هم دیگه باشه اون پای من گرفت منو کشید جوری که کونم رفت رو کیرش با دستش کیرشو گرفت رو سوراخ کونم گذاشت یه فشاری داد دوباره همون درد رو احساس کردم ولی زیاد نبود طاقت نیاوردم درد داشتم زیاد گفتم نمیتونم سختمه بسه اومدیم بیرون رو پایه نشستیم کیرشو گرفتم  با دستم شروع کردم جلق زدن براش ۲&۳ دقیقه ای براش این کررو کردم که ابش اومد درست ابش ریخت رو دستم گرم گرم بود بوش کردم یه سر زبونی بهش زدم زیاد بد طعم نبود . ولی طه کونم بد جوری درد داشت تقریباً این درد رو ۳&۴ روزی داشتم و کم کم خوب شد . 
این هم داستان واقعی اولین سکس من با بختیار دوستم . 

دوست دارم نظرتون رو هم بدونم در مورد اولین سکس من ؟؟
ممنون میشم



در داستانهای قبلیم اولین سکس و دومین سکس خودمو تعریف کردم این هم داستان سومین سکس خودم با کامران هستش  سکسی پر از هیجان و درد .
کامران پسر عموی من هستش خونه شون زیاد از خونه ما دور نبود  یه شب تابستان با کامران بغل پارک خونه مون نشسته بودیم  دقیقاً ساعت ۱۱:۳۰ بود زیاد مردم توپارک نبودند بغل پارک یه خونه ای بود که چند تا دختر زیبا داشتند در اون موقع اونها هم بیرون نشسته بودند من هم که تازه اولای گی شدنم بود و به هر دری میزدم که یه کیری پیدا کنم تا با هاش ور برم  و حال کنم با کامران صحبت این رو باز کردم که اگه این خوشکلها لخت پیشت بودند چیکارشون میکردی ؟ گفت که میکردمشون من هم که داشت کم کم حشری میشدم  با یه ترفند به کامران گفتم که تو ابت زود میاد یا دیر اون هم گفت نمیدونم اخه اون وقت ۱۶ سال زیاد نداشتم و کامران هم ۱۵ سالش بود خلاصه گفتم بیا یه مسابقه بذاریم ببینم کدوممون زود ابش میاد و یه چیزی بخره یا هرچی دلش خواست ازش بخواد من هم دستم رو کم کم بردم و کیرش رو مالش دادم وای چه کیری داشت کلفت بزرگ گفتم درش بیار ببینم مال من بزرگه یا مال تو کیرش رو در اورد چشمتون روز بد نبینه کله کیرش خیلی بزرگ بود مال خودم مقایسه کردم با اون خیلی کوچک بود دیگه بد جوری حشری شده بودم شروع کردم به مالیدن کیرش که هنوز ۲ دقیقه نگذشته بود ابش اومد من هم گفتم چه زود ابت اومد گفت زیاد حوسی بودم و گفت ببینم تو هم زود ابت میاد گفتم دلت میخواد به کیرم دست بزنی اول مکث کرد و بعد دستش رو دراز کرد و کم کم کیرم رو مالش داد از قصد خودم رو دیر ارضاً کردم تا ببازم و بهونه ای داشته باشم برا سکس با کامران حدود ۳&۴ دقیقه هی کیرم رو مالش داد و کم کم طاقت نیاوردم و ابم اومد اون هم که ساعت نگه داشته بود گفت مال من ۲ دقیقه مال تو هم حدود ۴ دقیقه بود پس تو باختی گفتم قبول هر چی میخوای برات میکنم اون هم گفت سکس  من هم گفتم کجا گفت حمام اخه اغلب سکسهای من تو حمام بودن چون خودم دوست داشتم وفردای اون روز با کامران قرار گذاشتیم وسایل حمام رو فقط من اوردم چون اون خونه بهش شک میکردند اگه وسایل حمام با خودش میاورد و اجازه نداشت حمام بغل خونه ما یه کوچه باریکی داشت گفتم برو اونجا همدیگر رو پیدا میکنیم او زودتر از من رفت من هم عقبش رفتم دم در حمام رسیدم دیدم که اونجا وایساده بود با هم رفتیم تو گفتم یه نمره پایین بده لطفاً اخه اون اقا هه که حموم بود منو میشناخت دوستم داشت یه نمره بهم داد من و کامران رفتیم تو حمام در رو قفل کردیم من بهش گفتم این هم لحظه که قولشو داده بودم گفت وای اولین سکس من تو حمام وای چه حالی میده اینقدر حشری بودم که زود لباسهامو در اوردم و  به کامران هم کمک کردم که زود لباسهاشو در بیاره من رفتم پایین پایه حمام ولی کامرا هنور بالای پایه بود و فقط شرتش مونده بود گفتم زود باش دیگه اخه خجالت میکشید شرتش رو در بیاره من هم شرتش رو پایین کشیدم چه کیری داشت کله کیرش یه کم خمیدگی داشت کیرشو گرفتم و یه بوس ابدار رو کله ش کردم وای چه لذتی داد باهم رفتیم تو دوش باز کردم هر دوتامون رفتیم زیر دوش چند روز پیشش یه فیلم گی دیده بودم در اون فیلم پسره کیر او یکی رو ساک میزد من هم گفتم اینبار که سکس کردم حتماً امتحان میکنم این جور بود که زانو زدم جلو کامران کیرشو گرفتم کردم تو دهنم اولین بارم بود که ساک میزدم این جوری کیرش رو با وجود اینکه بزرگ بود ولی تا ته میکردم تو دهنم تا جای که نزدیک بود استفراق کنم این کار رو چند دقیقه ای انجام دادم احساس کردم یه چیز گرم کردم تو دهنم دیدک که کامران یه لحظه لرزید ولی نفهمیدم که ابش اومده بود کیرشو در اوردم بله ابشو یه کم هم خورده بودم ولی زود تف کردم بقیه شو انداختم بیرون  ولی طعم با لذتی داشت ابش خلاصه کامران یه بار ابش اومد و ارضاً شد ولی اوج جوانیش بود میتونست زیاد ارضا بشه من که با خودم لیف صابون اورده بودم گفتم کامران بیا منو لیف بزن گفتم دراز میکشم گفت باشه  اول پشت دراز کشیده بودم شکم اینهارو لیف زد گفت برگرد رو شکم بخواب من هم این کار رو کردم مشغول لیف زدن پشتم بود اخه وقتی که داشت لیفم میزد درست رو کونم نشسته بود گفت که عجب کون سفید و بی مو و تپل داری من هم گفتم مال خودته میخوای چیکارش کنی گفت که میخوام سوراخشو با زبونم بخورم گفتم که چطور گفت الان نشونت میدم با سطل اب اورد روم پاشید اخه همش کف صابون بود یکی دو سطل ریخت تا کف صابونها تمیز شدند اونوقت با دو تا دستهاش لپ های کونمو گرفت از هم باز کرو طوری که سوراخ کونم باز سد بعد سرش رو اورد پایین و با زبونش درست سوراخ کونمو می لیسد وای چه حسی داشت داشتم از حوس از حال میرفتم زبونش رو درست میکرد تو سوراخ کونم طوری که احساس میکردمش بد جوری حوسی شده بودم گفتم بسه بسه تمومش کن دارم از حال میرو بعد رو کونم دراز کشید کیرشو رو سوراخ کونم احساس میکردم شبش که دیده بودم کیرش کلفته قبل از اینکه بریم حمام رفته بودم حمام خونه مون و با دست و یه خیار سوراخ کونمو باز کرده بودم که درد نکشم  ولی با وجود اینها هم بازم در داشتم اخه کله کیرش بزرگ بود خلاصه کیرش رو کم کم میکرد توش درد داشت ولی نه زیاد گفتم کم کم ببرش تو تا یه کن سوراخش گشاد بشه  اصل کاریش کله اش بود او میرفت اون دیگه اسون بود همین جوری که داشت کله شو فرو میکرد احساس میکردم که دردم کم شده وگفتم که حالا یه کم فشار بده تا زیاد برت تو این کار رو کرد وای حس خوشی بهم دست داد دیگه دردم نمی اومد  گفتم تند تند تکان بزن اون هم که قبلاً ابش اومده بود ارضاً نمیشو د که به سود من بود کامران گفت میخوای به کیرت دست بزنم من هم که بد جوری هوسی شده بودم و اون کیر رو تو کونم حس میکردم گفتم بله از پشت که منو میکرد به کیر من هم دست میزد که من ابم اومد هیچ و قت او لحظه رو فراموش نمیکنم اخه نمیدونم تجربه کردید یا نه اون لحظه که کیر تو کونته و داری ابت میاد لذتش چند برابر میشه من که ازضا شدم یهو یه چیز گرمی که مثل اب بود و تو کونم احساس کردم نه اینکه کامران هم ابش اومده بود همش رو کرده بود توش دوست نداشتم ولی تازه دیر شده بود این هم سکس من و کامران  من با کامران سکس زیاد داشتم  اونها رو هم براتون مینویسم  منتظر باشید . 


لطفا نظرات خودتون رو بنویسید

Anal Sex ♥ عکس های سکس مقعدی (کون کردن)

Share

Twitter Delicious Facebook Digg Stumbleupon Favorites More